Skip to main content
فهرست مقالات

برف سیاه

نویسنده:

مترجم:

(4 صفحه - از 44 تا 47)

خلاصه ماشینی:

"موشها چطور می‌توانند از تله حذر کنند تا در زیر ضربت خرد کننده‌اش له نشوند؟آیا آن‌ تله‌ای که آن وقتها کار گذاشته بود هنوز هم کار می‌کند و این‌ مخلوقات موذی را درهم می‌کوبد؟شاید ساکنان محله تله را فراموش کرده‌اند و دیگر برای موشها تله نمی‌گذارند که موشها اینطور آزادانه میکرب امراض را در خانه‌ها پخش می‌کنند،در حالی که تله‌ها حداقل روزی یک موش را به دام می‌انداختند. به دیواری که نزدیکش بود تکیه داد ولی طولی نکشید که از جای خود کنده شد زیرا مردم به بیمارستان برمی‌گشتند تا خویشان و فرزندانشان را جست‌وجو کنند و او لنگان‌لنگان به راه‌ افتاد و از آن ساختمان غم‌انگیز دور شد و دیگر به آنجا بازنگشت. »چون این ندادهنده در روز سوم خاموش شد،رفت تا از وضع او بپرسد و چون سؤال کرد همه با تعجب به او نگاه‌ کردند که گویی موجود عجیبی بود که از کرهء دیگر آمده است. چرا خداوند به آنها پول و خانهء بزرگی نداده‌ که آنها هم در زمان جنگ یک چراغ گازی روشن کنند و بدون‌ آنکه چشمانشان خسته شود،در نور آن درسشان را بخوانند؟ چرا به آنها یک بخاری نداده که در کنار آن خود را گرم کنند و سرما استخوانهایشان را نخورد،یا یک اتاق دیگر به جای این‌ اتاق ملالت‌آور که در آن هم می‌نشینند و هم غذا می‌خورند و هم‌ درس می‌خوانند و هم می‌خوابند؟تصویر این سؤالها در ذهن‌ بچه‌ها که از ترس در زیر لحاف کز کرده بودند نقش می‌بست. این خانهء من است»!یکی از آنها مشتی به‌ پهلویش کوبید و مردی که پنجه‌هایش را دور گردنش حلقه کرده‌ بود گفت:«می‌شناسیمش،اولین دفعه‌اش نیست!مدتها در تعقیبش هستیم."

صفحه:
از 44 تا 47