Skip to main content
فهرست مقالات

حکایت مردی که نی لبک می زد

نویسنده:

(4 صفحه - از 34 تا 37)

کلید واژه های ماشینی : نی‌لبک، مرد، مرد پنجاه‌شصت ساله، پارک، آتیه خانم، نیمکت، پیرمرد، موتور سوار، آب، نگاه، جوان سیه‌چرده، چشمهای آتیه خانم، موتور سوار و دوستانش، صدای نی‌لبک، وقت موتور سوار دست، نی‌لبکش آواز جوان سیه‌چرده، چشمهای دریدۀ آتیه خانم، نی‌لبک میزدکار، جوان سیه، موتور سوار جوان، پیرمرد و مرد پنجاه‌شصت، دست راستش سر نی‌لبک، چشمهای پیرمرد نگاه، حالا، کار، پیرمرد نگاه خشمگینانه‌ای به موتور، چشمهای پیرمرد، سیاهۀ آتیه خانم، صدای نی‌لبک در خیابان، آتیه خانم خانه

خلاصه ماشینی: "حالا آتیه خانم با همین چشمها جلوی او ایستاده بود وبا صدایی فرو خورده(که لابد آمیرزا نشنود،که حتی اگربلند می‌گفت آمیرزا نمی‌توانست بشنود چون روی ایوانخانۀ خودش ایستاده بود که دور بود،و به علاوه،هنوزداشن هوار می‌زد)می‌گفت:«دیدی چکار کردی؟آنقدر زر زر راه انداختی هعاقبت صدای این مرد محترم را هم در آوردی. پیرمرد،انگار که فکرهای او را در صورتش خواندهباشد،دستش را روی دست او گذاشت و با نگاهش نگاه اورا کشاند به طرف دو محصل که حالا سریده بودند جلو،وبه طرف مرد پنجاه شصت ساله که حالا پای راستش راانداخته بود روی پایش چپش و مشتاقانه منتظر نی‌لبک زدن اوبود. مرد پنجاه شصت ساله جواب داد وروزنامه را تا کرد گذاشت تو جیب کتش-که یعنی آمادۀگوش دادنم-ولی نیم ساعتی طول کشید تا اول پیرمردآمد و بعد جوان سیه چرده. خیلی‌های دیگر هم همین طور جوان سیه چرده که در آنلحظه روی زمین نشسته بود و به نیمکت تکیه زده بودو زانوهایش را بغل زده بود و گوش سپرده بود به نواینی‌لبک،سر پا نشست و می‌خواست چیزی بگوید که نگفت. »آن وقت سرش را به چپ چرخاند و چشمراست او را به مرد پنجاه شصت ساله نشان داد و گفت:«می‌بینی بیرحمها چکار کرده‌اند؟»ذدر کلامش و در گوشه‌های چین خوردۀ چشمهایش ودر لبهای در هم پیچیده شده‌اش چنان دلسوزی موجمی‌زد که او نفس بلندی کشید و احساس انبساط کرد."

صفحه:
از 34 تا 37