Skip to main content
فهرست مقالات

حافظ و طرز سخن خواجو

نویسنده:

(4 صفحه - از 16 تا 19)

خلاصه ماشینی:

"خواجو گوید: {Sاز خستگان دل می‌برد اما نمی‌دارد نگه#سهل است دل بردن ولی باید که دلداری کندS}{Sبر عاشقان خسته دل هر شب شبیخون آورد#چون زورمند است و جوان خواهد که عیاری کندS}{Sگو غمزه را پندی بده تا ترک غمازی کند#یا طره را بندی بنه تا ترک طراری کندS}{Sگویند اگر زاری کنی دیگر نیازارد ترا#سلطان چه غم دارد اگر بازاریی زاری کندS}حافظ گوید: {Sدلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او#نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کندS}{Sزان طره پرپیچ و خم سهل است اگر ببینم ستم#از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کندS}{Sگفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام#گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کندS}{Sچون من گدای بی‌نشان مشکل بود یاری چنان#سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کندS}خواجو قبلا نظیر این مضمون را گفته بوده است:{Sگفتمش بینم ترا مست و مرا ساغر به دست؟#گفت سلطان را حریف رند بازاری که دید؟S}نیز خواجو گوید: {Sماییم و کنج عشق و خرابات و روی یار#ساقی ز جام لعل لبت باده‌ای بیارS}حافظ گوید: {Sعید است و آāر گل و یاران در انتظار#ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیارS}خواجو گوید: {Sخود را ز نیستی چو کمر در میان مبین#یا از میان موی میانان کنار جویS}حافظ گوید: {Sنبندی زان میان طرفی کمروار#اگر خود را ببینی در میانهS}خواجو گوید: {Sخرقه رهن خانه خمار دارد پیر ما#ای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ماS}{Sگر شدیم از باده بدنام جهان تدبیر چیست#همچنان رفته است از روز ازل تقدیر ماS}حافظ می‌گوید: {Sدوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما#چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ماS}{Sدر خرابات مغان ما نیز هم منزل شویم#کاین چنین رفته است در عهد ازل تقدیر ماS}خواجو گوید: {Sمنزل ار یار قرین است چه دوزخ چه بهشت#سجده گه به نیاز است چه مسجد چه کنشتS}{Sعشقبازی نه به بازی است که داننده غیب#عشق در طینت آدم نه به بازی بسرشتS}حافظ گوید: {Sهمه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست#همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشتS}خواجو گوید: {Sاهل تحقیق چو در کوی خرابات آیند#از ره میکده بر بام سماوات آیندS}{Sتا ببینند مگر نور تجلی جمال#همچو موسی«ارنی»گوی به میقات آیندS}{Sگر کرامت نشمارند می و مستی را#از چه در معرض ارباب کرامات آیندS}(به تصویر صفحه مراجعه شود)حافظ گوید: {Sخیز تا خرقۀ صوفی به خرابات بریم#شطح و طامات به بازار خرافات بریمS}{Sبا تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم#همچو موسی،ارنی گوی به میقات بریمS}{Sکوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیم#علم عشق تو بر بام سماوات بریمS}{Sشر معان باد ز پشمینه آلوده خویش#گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم."

صفحه:
از 16 تا 19