Skip to main content
فهرست مقالات

واژه های مهاجر فارسی به آلمانی

نویسنده:

(2 صفحه - از 34 تا 35)

کلید واژه های ماشینی : فارسی، واژه‌های مهاجر فارسی به آلمانی، دهخدا، هند، بور، لغت، آب، رنگ، پارسی، شاه

خلاصه ماشینی: "در زبان عربی«صک»(دهخدا) دلق،دامن خاص درویشان، لباس کهنه و مندرس(دهخدا)دالک( w ) klad دیو،روح پلید،اهریمن دو( w ) wed این کلمه در عصر باستان به گروهی از خدایاآریایی اطلاق می‌شد ولی پس از ظهور زردشت ومعرفی اهورامزدا،خدایان یا دیوان قدیمگمراه کنندگان یا شیاطین خوانده می‌شدند،به هر حال کلمه دیو،نزد همۀ اقوام هند واروپایی به استثنای ایرانیان معنی اصلی خود رادارد: aved در نزد هندوان-هنوز هم به معنیخداست، suez (یونانی)، sued (لاتینی)،و ueid هم درفرانسه از همین ریشه‌اند. آب گازدار و معدنی(دهخدا)( d )لیموناده edanomil چیزی(مایعی)که در آن لیمو انداخته باشند( d )لیمونه enomil شیوه معماری مساجد در ایران ( d )لیوان nawil ایوان،خیمه شاهی(معین) سحر و جادو این لغت از مغ(پارسی باستان«ماگو»گرفته شده است(دهخدا) ( d )ماگی eigam بزرگ( w )ماها aham (به تصویر صفحه مراجعه شود)مرده،بی‌حرکت،یکی از حرکات شطرنج( e )مات ttam نویسنده،منشی،شاهزاده،امیرزاده( d )میرزا azrim دنیای خاص میترا(خدای نور ایرانیان باستان)."

صفحه:
از 34 تا 35