Skip to main content
فهرست مقالات

چرخ و فلک

نویسنده:

(8 صفحه - از 570 تا 577)

کلید واژه های ماشینی : ماشین، نگاه، بنگاه، چرخ و فلک، علی برقی، مدرسه، امیر خان، آب، علی برقی محسن اشاره، آقا مهندس

خلاصه ماشینی:

"محسن کنار خیابان ایستاده بود و به بچه‌ها که آن طرف چهارراه، دور چرخ فالوده حلقه زده بودند، نگاه می‌کرد که از میان سروصداهای درهم و برهم ماشینها و همهه آدمها صدای صاحب کارش محمود را شنید. عرض خیابان را تند طی کرد و هیمن که به پیاده- رو رسید، محمود گفت: «حواست کجاس پسر؟وایستادی کنار خیابون که یه مشتری گیر بیاری یا بازی بچه‌ها رو تماشا کنی؟» و به طرف بنگاه چرخید و محسن به دنبالش توی بنگاه رفت. محمود گفت:«وایسا!با چی می‌خوای نوشابه بخری پسر؟» و دست برد تو جیبش؛اسکناسی درآورد و به گوشه‌ای اشاره کرد: «دو تا از اون شیشه‌ها رو هم با خودت ببر. » امیر سراپای محسن را ورنداز کرد: «شاگردت خیلی بچه‌س محمود آقا می‌تونه کار کنه یا نه؟» «برا آب و دون دادن به طوطی و این جور کارا خوبه!اما وقتی می‌خواد یه مشتری بیاد دم بنگاه، راننده‌ها تحویلش نمی‌گیرن. » امیر به محسن که داشت اسکناس را از دست محمود می‌گرفت، نگاه کرد: «یه کم جم بخور پدرجان!جنگی برو و بیا که دارم از گرما آب می‌شم. » محسن راه افتاد که امیر به او اشاره کرد: «به دقه وایسا پدر جان!» و به محمود گفت: «بابا تو هم انگار خیلی مونده تا قلق بنگاه‌داری بیاد دستت. » محمود به محسن گفت: «برو ببینم بالاخره امروز می‌تونی یه مشتری بیاری طرف بنگاه؟» محسن، به طوطی نگاه کرد و راه افتاد که برود. علی برقی محسن اشاره کرد: «انگار بچه بدی هم نیست، زبله!» محمود گفت:«یه کم بازیگوشه آقا مهندس."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.