Skip to main content
فهرست مقالات

نوستالژی

نویسنده:

(3 صفحه - از 50 تا 52)

خلاصه ماشینی:

"دومنیکو یک ایتالیایی به ظاهردیوانه است،او به آندره‌ی می‌گوید کهچرا می‌خواسته شمع را در استخر آبمعدنی روشن کند و دیگران مانعشده‌اند. آندره‌ی که مشتاقبازگشت به وطن خود است در آخرینمرحله تصمیم می‌گیرد شمع را روشنکند و به این منظور بجای بازگشت بهروسیه به سوی استخر آب معدنیمی‌رود. چرا؟ در صحنه‌های دیگر راهنمای او کتابمی‌خواند،آندره‌ی می‌پرسد چه کتابی؟و او جواب می‌گوید ترجمۀ اشعارآرسینی تارکوفسکی(پدر آندره‌یتارکوفسکی)و آندره‌ی می‌گوید:ترجمۀشعر غیر ممکن است و نیز ترجمۀ تمامیهنرها... مگر ما برای شناختابزاری دیگر داریم؟ اگر وطن برای آندره‌ی روسیه است چرا از روسی صحبت کردن پرهیز دارد وچرا برای تفاهم با دیگران خواهانشکستن و از بین بردن دیوارهای اعتباریاست؟ آدمی بهانه دارد،و همیشه برای راحتبودن بهانه‌ها را پیش می‌کشد. آدمی در حوزۀاندیشه آنگاه که می‌اندیشد یعنی نسبتیبا هستی پیدا می‌کند و راه اصول به معنارا هموار می‌سازد و خود را در مخاطره‌ایعظیم می‌افکند،دیگر در کار شوخی ولودگی نیست،حریم اندیشه،شجاعت وجسارت می‌طلبد که باید پرسید چرا درهمه کس نیست؟ آندره‌ی از زبان راهنما می‌شنود کهخدمتکاری(در میلان)خانۀ ارباب خودرا آتش زده است تا به زادگاهش بازگردد چرا که تصور می‌کرده این خانۀارباب است که مزاحم بازگشت اوست. تارکوفسکی سعی داردتماشاگر را(اگر همدلی کند)در تجربهسهیم سازد و این بسیار آگاهانه است. کریما از کجاست؟چگونه است که مانمی‌شنویم؟سینماگری که چنینجسورانه تجربه‌های شخصی خود را بهتصویر می‌کشد،بهترین و ممکن‌ترین راهرا برای همسخنی با تماشاگران در پیشمی‌گیرد و چه باک اگر این همسخنی باتنی چند بیش نباشد. آندره‌ی جهان را سترون می‌بیند ودومنیکو می‌خواهد آن را نجات دهد،آندره‌ی در غربت آزار می‌بیند و خواهانبازگشت به وطن است."

صفحه:
از 50 تا 52