Skip to main content
فهرست مقالات

نگاه: چند خاطره از حسین قوللر آقاسی

(1 صفحه - از 27 تا 27)

خلاصه ماشینی:

"حسین مدتی توی‌ چهره‌اش خیره شد؛بعد با همان‌ لبخند همیشگی گفت: «-اصغر آقا تو کجا و مجنون کجا؟ این بنده خدا چند سال از عمرش‌ را بیابانگردی کرده و خار بیابان‌ خورده تا مجنون شده،انصاف هم‌ آخر خوب چیزی است... اما این دل بستن به نقاشی و گریزهای بی‌امان حسین از خانه و کاشانه و نبود سایه پدر بر سر زن و فرزند،خاطره‌اش هنوز از یاد نرفته است که: «-گاهی هفته‌ها می‌گذشت و پدرمان به خانه نمی‌آمد. » با تمامی این تلاش‌ها،این همه عاشقی و شیدایی،با همه شهرت و زمینه مساعد رفاهی که پیش‌ چند خاطره از حسین قوللر آقاسی روی حسین قرار داشت،او همان استاد حسین متواضع و فروتن و مردم‌دار کاشی‌پز بود و به‌ وسوسه هیچ گریز و پشت گردنی به مردم نمی‌افتاد. همان وارد شدنی که سه ماه طول کشید تا از آن‌جا بیرون می‌آمدیم؛به خاطر این‌که صاحب‌ قهوه‌خانه درخواست کشیدن چند تابلو را داشت و حسین آقا هم غیرت کرد و روی او را زمین‌ نگذاشت..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.