Skip to main content
فهرست مقالات

جلال عاشقی در غربت!...(در یاد نام آشنا نقاش معاصر جمشید کریمی)

نویسنده:

(4 صفحه - از 4 تا 7)

خلاصه ماشینی:

"در این آشفته بازار است که نقاشی جوان و بی‌پناه از ولایت‌ شیراز،داعیه‌دار سهم و اجرای می‌شود در تحول بخشیدن به‌ نقاشی‌های سیاه قلم و تابلوهای آبرنگ و رنگ و روغن،که‌ چه بسیار از همان ابتدا از آن به طعنه یاد می‌کنند و دیگرانی که‌ آن را جسارتی نابخشودنی در قیاس با کار نگارگران صاحب‌ نام!تغییر!! حیرتا،که جوان نقاش شهرستانی بی‌ادعا،در طرح‌هایی که هر هفته و ماه از او به چاپ می‌رسد دارای چنان ذهن و اندیشه‌ و استحکام قلمی است،که گر نبود واقعیت تلخ گمنامی او، بسا منتقدان راضی می‌شوند که از طراح گمنام شهرستانی به‌ عنوان چهره‌ای شاخص در عرصه سیاه قلم یاد کنند،اما دریغ‌ که دیوار فاصله میان هنرمندان غریب و بی‌پناه شهرستانی، با مدعیان صاحب نفوذ تهرانی چنان بلند است،که کمتر منتقدی را گرایش و رغبت به تمجید از ذوق امثال جمشید کریمی شهرستانی یا که رواتر،شیرازی است؛ او،در سیاه قلم‌هایش،با مداد از عالم خیال و اندیشه بی‌مرزش، با توانمندی و ذوقی ستودنی طراح و نقش آفرین نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌ها در اجرایی مستقل و سزاوار تحسین است. از کجا که زان پس حضور دیگر نقاشان ولایت‌نشین‌ در گالری‌های تهران،مدیون قیام و جسارت و خلاقیت‌ جمشید کریمی نباشد؟صد حیف،که با تمامی عرصه‌های‌ مهیای موفقیت،نقاش شهرستانی را بی‌قراری و ناآرامی به‌ همیشه ایام و به تمامی رفتار یار است و مونس!بی‌دلیل‌ نیست که جمعی نابخردانه او را نقاش مجنون بخوانند!جوان‌ نقاش،همچنان در بند فقر و ناداری ساکن خانه پدری است، بی‌هیچ اندوخته و سرمایه‌ای،تابلو می‌کشد و سیاه قلم نقاشی‌ می‌کند و به قیمت‌های ارزان به این و آن می‌فروشد،تا مگر ضمن امرار معاش،شریط خرید بوم و رنگ برای ساخت‌ دیگر تابلوهایش را مهیا کند!اغلب اوقات پرسه زن است‌ و آواره کوی و خیابان."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.