Skip to main content
فهرست مقالات

سیاه و بارانی

نویسنده:

(4 صفحه - از 393 تا 396)

کلید واژه های ماشینی : سیاه، اسماعیل، داستان، نگاه، ابرهای آسمان چشمان اسماعیل، ابرهای سیاه دلم، پیشخوان آشپزخانه، هستی، چشمانی ابرآلود نگاهم، دیوان شعر

خلاصه ماشینی:

"محمد خلیلی (به تصویر صفحه مراجعه شود) سیاه و بارانی پیاله‌های بلور را روی میز می‌گذارد و کمر راست می‌کند و می‌گوید: -این درد کمرم و زانوهام امانم رو بریده. کمی می‌ماند و بعد سرش را به طرف دریچه‌ی زنگ‌زده کولر می‌چرخاند: -این صاحب‌مرده هم انگار مثل من داره آخرین نفس‌هاشو می‌کشه. هزار مساله‌ی دیگه هست که من الان حوصله‌ی گفتنش رو ندارم. نگاه سرگردانش را از فضای اتاق جمع می‌کند و از پشت‌ ابرها،چشم در چشم می‌دوزد و به آرامی به حرف می‌آید: -پسرم،چرا!تا چند وقت پیش می‌آمد و بم سر می‌زد،اما روز آخری که آمده بود،گفت دیگه‌ نمی‌خواد بیاد. لحظه‌ای ساکت می‌ماند،بعد به پنجره‌های تاریک و بسته نگاه می‌کند و می‌گوید: -گاهی توی یک همچو شب‌هایی دلم می‌خواد زنم این‌جا باشه،تا سر به شانه‌هاش بگذارم و دست‌های گرمش رو به دست بگیرم و تمام ابرهای سیاه دلم رو براش ببارم. دیوان شعر نیما را از گوشه‌ی میز برمی‌دارد و باز می‌کند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.