Skip to main content
فهرست مقالات

داستان رستم و سهراب، سکانس به سکانس

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"سهراب در ده سالگی نامور می‌شود و در جست‌وجوی نسب خویش سراغ پدر را از مادر می‌گیرد و وقتی می‌شنود پدرش رستم است اختیار از کف می‌دهد: چو رستم پدر باشد و من پسر نماند به گیتی کسی تاجور آیا این همان منجی نیست که مردم-نسل‌به‌نسل-آمدن‌اش را آرزو می‌کنند؟هم او که باید بیاید و تاجوری را و نظام شاهی را از بین ببرد و به جنگی فرسایشی بین یک قوم دوپاره‌شده،خاتمه دهد؟او می‌خواهد کاووس و افراسیاب را از بین ببرد و تاجوران را نابود کند و سرزمین واحدی بنا نهد که: از این مرز تا آن بسی راه نیست‌ سمنگان و ایران و توران یکی‌ست سهراب به قصد یافتن پدر و نابود کردن کاووس و سپس افراسیاب به ایران لشکر می‌کشد و خیلی زود لرزه بر اندام کاووس‌شاه می‌اندازد به‌گونه‌ای که کاووس سراغ رستم را می‌گیرد و گیو را برای آوردن رستم و دفع این بلا به سوی‌اش روانه می‌کند: چه سازیم و درمان این کار چیست‌ از ایران هم‌آورد این مرد کیست‌ بر آن برنهادند یک سر که گیو به زابل شود نزد سالار نیو نامه‌ای به رستم نوشته می‌شود و شاه ضمن ستایش‌اش دفع این بلای خطیر را تنها در رستم‌ و سواران بسیار باهوش زابلی می‌داند. آیا رستم‌ می‌داند این جنگ‌جوی جوان،سهراب،پسر اوست؟آیا به او می‌پیوندد و این پدر و پسر تاجوران‌ را از سریر قدرت به زیر خواهند کشید؟ رستم بلافاصله با خواندن نامه‌ی کاووس و شنیدن ماجرا از زبان گیو یاد فرزند تورانی خود می‌افتد: من از دخت شاه سمنگان یکی‌ پسر دارم و باشد او کودکی‌ هنوز آن گرامی ندارد که جنگ‌ توان کرد باید گه نام و ننگ برای آن‌که خیال خواننده را راحت(درواقع ناراحت)کند که او در اشتباه است و ممکن نیست‌ بداند این جنگ‌جوی جوان فرزند اوست،می‌گوید: فرستادمش زر و گوهر بسی بر مادر او به دست کسی‌ چنین پاسخ آمد که آن ارجمند بسی برنیاید که گردد بلند در بعضی از نسخه‌ها بسیار روشن‌تر آمده است: هنوز آن نیازی دل و جان من‌ نه مرد مصاف است و لشکرشکن موضوع دارد جالب می‌شود فردوسی به خوبی از تعلیق(سوسپانس)بهره برده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.