Skip to main content
فهرست مقالات

مرغ سحر

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : مرغ سحر، دختر، تارزن، آواز، مطرب، قمر الملوک، تصنیف، مردم، یتیمان، مجلس

خلاصه ماشینی:

"تقدیر تو این است که ساز بزنی و کسی به سازت گوش ندهد. قرار نیست کسی متوجه شود که آن‌ شمع محفل دیگر به آخرش رسیده است. با اشاره‌ی نی داوود آواز را شروع می‌کند: حجاب دارد و دل را به جلوه آب کند نعوذ بالله اگر جلوه بی‌حجاب کند قمر می‌خواند و حاضرین اشک می‌ریزند. شنیدن صدای ماه بانوی آواز ایران به آرزوی دور و دراز مردم هنردوست تبدیل شده است. قمر الملوک با هزاران درخواست از شهرهای دور و نزدیک‌ روبه‌رو می‌شود و چه عاشقانه دعوت مردم را اجابت می‌کند. او به هر شهری که پا می‌گذارد و لوله‌ برپا می‌شود: در یکی از شهرستان‌ها پس از سه شب اجرای کنسرت،فرماندار در مقابل مردم جبهه‌ می‌گیرد و دستور لغو برنامه‌های شب‌های بعد را صادر می‌کند. اما جاذبه‌ی وجود و حضور قمر به حدی است که مردم،فرماندار را از شهر بیرون می‌کنند. این است که دل‌ها را فتح می‌کند-و هر روز محبوب‌تر می‌شود،اما... قمر الملوک هنوز عشق مردم را در دل دارد،او هنوز در رادیو برای مردم می‌خواند و هنوز زندگی‌اش را به پای مردم‌ می‌ریزد. چند روز بعد،یعنی در روز جمعه 22 مردادماه سال 1338 مجله‌ی سپید و سیاه مصاحبه‌ای‌ را که چندسال پیش از آن با قمر الملوک وزیری انجام داده است،چاپ می‌کند. خواننده‌ی عزیز،چه کسی جرات می‌کند بگوید این مهتاب قشنگی که بر گور من می‌تابد،این‌ بهاری که شکوفه‌هایش را به خاک من نثار می‌کند،این پاییزی که محزون و غم‌انگیز می‌آید و برگ‌هایش را به من هدیه می‌کند،همیشه هست،اما قمر نیست!نه،من هستم،من،باهنرم،با هنری که هیچ‌گاه دامانش را آلوده نکرده‌ام،زنده‌ام..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.