Skip to main content
فهرست مقالات

شعر

شاعر:

کلید واژه های ماشینی : خواب، باد، رستم، آتش، سایه، شوق، نغمه‌ی، شب چشم‌هایش خسته، کودک، فریاد

خلاصه ماشینی:

"ا. سایه نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت‌ پرده‌ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت‌ کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت‌ درد بی‌عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق در این جان شکیبا زد و رفت‌ خرمن سوخته‌ی ما به چه کارش می‌خورد که چو برق آمد و در خشک‌وتر ما زد و رفت‌ رفت و از گریه‌ی توفانی‌ام اندیشه نکرد چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت‌ بود آیا که ز دیوانه‌ی خود یاد کند آنکه زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت‌ سایه آن چشم سیه با تو چه می‌گفت که دوش‌ عقل و فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت تهران،آذر 1377 سعید سلطانی طارمی کابوس شب شب‌ چشم‌هایش خسته است‌ و تنش لبریز از خواب‌ و نمی‌خوابد و می‌اندیشد کاش می‌شد خوابید و چنین خواب ندید: «صبح می‌آید بر گلوبندش‌ سکه‌ی خورشید» (به تصویر صفحه مراجعه شود) محمد خلیلی از آن‌ها تکه‌هایی از آسمان و چشم‌های دریا را سوزاندند باران را گفتند: «باید برود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.