Skip to main content
فهرست مقالات

می ترسم مامان!

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : راننده، زن، می‌ترسم مامان، نگاهش با نگاه راننده، صندلی، فرشته، سوار، پسر کوچک، پسر کوچک میان حرف برادرش، زن دست پسر کوچک

خلاصه ماشینی: "؟ هنوز حرفش تمام نشده است که پسر بزرگ می‌گوید:«مامان نریم!» پسر کوچک میان حرف برادرش می‌دود. می‌گوید:«خیال می‌کنی می‌خوای بری پارک، سرسره‌بازی که می‌گی کی می‌رسیم!؟» نگاه راننده توی آینه است. راننده نگاهش توی آینه است. راننده می‌گوید:«دوست داری بریم بالای شهر هوایی بخوریم؟» آینه از لبخند زن خالی می‌ماند. بازوی زن‌ را می‌گیرد و می‌گوید:«مامان نریم!» زن بازویش را از چنگال پسر بیرون می‌آورد و او را روی صندلی می‌نشاند. می‌خواهد چیزی بگوید که راننده چراغ راهنما را می‌زند و آرام‌ به سمت راست راه می‌گیرد. مثل بچه گربه‌ای که چهارچنگولی به دیوار آویزان مانده باشد،داد می‌زند: «می‌ترسم مامان!تو رو خدا!می‌ترسم!» پسر کوچک به گریه افتاده است. راننده هم چنان کنار جدول پارک کرده،و سرش را روی فرمان گذاشته است. پسر بزرگ در ماشین را باز می‌کند و زودتر سوار می‌شود. » نگاه راننده توی آینه است. » نگاه راننده توی آینه است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.