Skip to main content
فهرست مقالات

هزار سال نثر پارسی

(1 صفحه - از 90 تا 90)

خلاصه ماشینی:

"هزار سال نثر پارسی نقل است که در زندان سیصد کس بودند،چون شب درآمد[حلاج‌]گفت: ای زندانیان شما را خلاص دهم. گفتند:چرا خود را نمی‌رهی؟گفت:ما در بند خداوندیم و پاس سلامت می‌داریم،اگر خواهیم به یک اشارت همه‌ی بندها بگشاییم. پس به انگشت اشاره کرد،همه‌ی بندها از هم فرو ریخت،ایشان‌ گفتند:اکنون کجا رویم که در زندان بسته است. گفت:اکنون سر خویش گیرید،گفتند:تو نمی‌آیی. دیگر روز گفتند:زندانیان کجا رفتند. گفت آزاد کردیم،گفتند:تو چرا نرفتی؟گفت:حق را با من عتابی است،نرفتم. گفت فتنه خواهد ساخت،او را بکشید یا چوب بزنید تا از این‌ سخن برگردد. او را سیصد چوب بزدند. شیخ عبد الجلیل صفار گوید که اعتقاد من در آن چوب‌ زننده بیش‌از اعتقاد من در حق حسین منصور بود،از آن‌که تا آن مرد چه قوت‌ داشته است در شریعت که چنان آواز صریح می‌شنید و دست او نمی‌لرزید و هم چنان می‌زد. پس دیگر بار حسین را بردند تا بر دار کنند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.