Skip to main content
فهرست مقالات

دیدار

نویسنده:

(9 صفحه - از 133 تا 141)

کلید واژه های ماشینی : کتاب خاطرات صفرخان، صفرخان، روزنامه‌ی، دخترم، چای، کتاب، روزنامه‌ی کیهان، زندگی، فکر، خبر، خانه‌ی صفرخان، صفرخان در زندان، نگاه، جمله، نمایشگاه کتاب، اجتماعی مردم، حالا، روزنامه فروشی عکس صفرخان، دختر خانم، در زندان، می‌آید ملاقات، زندگی اجتماعی مردم، زندان سیاسی، جمله پشت کتاب، آگاهی‌های اجتماعی مردم، روزنامه‌ی کیهان سال، مهین خانم، نظام سرمایه‌داری شاهنشاهی، با صفرخان، اتاق ملاقات

خلاصه ماشینی: "اما اشک امانم نمی‌داد همسرم متحیر بود که چگونه این همه اشک بی‌اختیار پایین می‌آید! جمله‌ای را درشت در صفحه اول پیام‌ هاجر از قول صفرخان نوشته بودند،مضمونش این بود: گوشه‌ی زندان مال من. تا آن جایی که‌ می‌دانستم،ستمی را که در دوران زندان طولانی حکومت شاه بر این مرد!رفته آن همه‌ ایستادگی در برابر زندانبانان رژیم شاهنشاهی،آن همه امید و آرزو،البته نه تنها برای خود،اگر خودش می‌خواست آزاد بشود،با نوشتن دو سطر که خیلی‌ها نوشتند و آزاد شدند و به مراسم‌ «سپاس آریامهر»هم رفتند،می‌توانست بنویسد و آزاد بشود. اما حالا چه؟ این همه در ذهنم با خودم و زندگی،کلنجار می‌رفتم،که متوجه شدم باید سرم را بلند کنم، سرم را بلند کردم. بعد از آن گذشته سرافرازانه و آن همه تلاش برای تغییر نظام سرمایه‌داری شاهنشاهی،حالا اینطور زندگی داشته باشد!مضمون قطعه‌ای از مصاحبه‌ی‌ هفته‌نامه‌ی پیام هاجر به یادم آمد که:کسی که سی و دو سال برای تغییر نظام مبارزه کرده و تنها در زندان بوده است،حداقل حقوق بازنشستگی برای او منظور نکرده‌اند!... خانم یکی از دوستانم می‌گفت:وقتی کتاب خاطرات صفرخان را همسرم به خانه آورد،تا ساعت چهار صبح بیدار ماندم. چای را خوردم و دوباره از ایشان پرسیدم:چه بنویسم پشت صفحه‌ی اول این کتاب. به یاد تبعید صفرخان در برازجان افتادم که یازده سال و چند ماه در آن‌جا زندانی کشید: «سال 1346 بود که در زندان به من خبر دادند که ملاقات داری یعنی یک شیرازی آمد و دریچه‌ی سوراخ در را که از گرما داغ شده بود با دستمال گرفت و کنار زد و گفت ملاقات داری."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.