Skip to main content
فهرست مقالات

کبوترهای ایلیا

نویسنده:

مترجم:

خلاصه ماشینی:

"وقتی وارد حیاط شدم،زن جلوی اجاق زانو زده و قابلمه آهنی‌ای را روی آتش گرفته بود. اما باید به ستوان چه می‌گفتم؟-تفاهم خود را نشان دادم: «بله بله،کبوترهای ایلیا،من کبوترهای ایلیا نه. افسر!شما را می‌فهمد؟افسر کبوترها خوردن!» به طرف انباری که درش باز بود رفتم تا به وسیله‌ی نردبان روی سقف ساختمان رفته و از آن‌ طریق به قفس کبوترها برسم. من دو کبوتر از روی سقف‌ دیگری شکار کرده بودم و آن‌ها را درحالی که کبوترهای ایلیا دوروبرم می‌چرخیدند،کباب‌ کردم. داد و فریاد زیادی در آشپزخانه بلند شد،سپس بلافاصله زن برای اولین بار در مدت سکونتمان در آن خانه‌ به طبقه‌ی ما آمد و با ایما و اشاره و جملات فراوان به ما فهماند که نیکولا،ایلیا را در باسکی دیده‌ است!او به دست آلمانی‌ها اسیر شده است. من ترجمه کردم و ستوان رو به من گفت:«ما حقه‌بازها چه کارهایی که برای چند تا کبوتر نمی‌کنیم!»و رو به زن ادامه داد:«بس کن پیرزن،بلاخره به ایلیایت می‌رسی. تو هم در این فاصله چند تا کبوتر را حسابی درست می‌کنی،قبول؟» زن جملات را فهمید اما لحن جملات را نه،خود را جلوی پای ستوان انداخت و شروع کرد به گریه و زاری و بوسیدن پوتین‌هایش. قصد داشتم اگر ستوان واقعا به موضوع به‌عنوان سرگرمی و تفریح نگریست و بی‌معرفتی کرد،حتا با زور و ضرب هم که شده ایلیا را نجات دهم. ستوان پشت میز نشسته و مشغول خوردن کبوتر بود. صبح روز بعد باید چهار کبوتر باقی‌مانده را برای ستوان در کاغذ روزنامه پیچیده و در ساک جا می‌دادم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.