Skip to main content
فهرست مقالات

رازی میان آن دو

نویسنده:

مترجم:

(4 صفحه - از 248 تا 251)

خلاصه ماشینی:

"در این پانزده سال آخر،اسبی که گاری پی‌یر را می‌کشد،اسب سفید تنومندی است به نام‌ ژوزف. وقتی ژوزف را به این کارخانه‌ی تولید شیر آوردند؛سرکارگر کارخانه‌ی پی‌یر به او گفت که از این پس می‌تواند از این اسب استفاده کند. »آن وقت پی‌یر هم رو می‌کرد به ژوزف و با مهربانی می‌گفت:«بریم،بریم،رفیق قدیمی‌ من!»و بعد این پیوند شکوهمند حیوان و انسان در سراشیب خیابان به راه می‌افتاد. گاری‌چی‌های دیگر بایستی هر هفته صورت‌حساب خود را تحویل می‌دادند؛اما ژاکوب که پی‌یر را دوست داشت؛او را از این کار معاف کرده بود. وقتی برمی‌گشت،لحظه‌ای‌ می‌نشست و خستگی درمی‌کرد و سپس سرحال و سرخوش رو می‌کرد به ژاکوب و می‌گفت:«خدا نگهدار»و بعد لنگ‌لنگان و آرام در سراشیب خیابان به راه می‌افتاد. جناب رییس!پی‌یر مرد خوبی است؛ اما دیگر پیر شده است. چیزی در رابطه‌ی ژوزف و پی‌یر بود که ژاکوب را واداشت لبخندی بزند و از کنار مساله بگذرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.