Skip to main content
فهرست مقالات

در غربت

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"-کدوم گلدون؟ -بابا چطور گلدون به اون بزرگی را ندیدی؟اون‌که از همه‌جا پیداست. گفت:«کجا بودی این مدت؟» -گرفتار بودم. -حالا چکار می‌کنی؟ -دارم میرم هلند. الان تو شهرستان کار ساختمانی می‌کنم. چند تا کرد هستند،هروقت کار پیدا می‌کنند،منو خبر می‌کنن. کار چوبش خیلی عالی بود. کارشو درست کردم با من اومد این‌جا. -الان چی؟ -تو همان محل کار یک جایی می‌خوابیم دیگه. -یک هیات از تهران آمده بود این‌جا. یک بابایی از اون‌ هیات گفت شما این مدت چکار می‌کردید این‌جا؟من هم یک تعریف‌هایی کردم. گفت:«چرا می‌خندی؟» -گفتم:«آقا خاطرات نوشتن که به این سادگی‌ها نیست. آن‌ها که وضع منو می‌فهمند، مگه خودشون چه زندگی‌ای دارند؟اون‌ها هم که وضعشون این‌طوری نیست،چه می‌فهمند؟ به چه دردشون می‌خوره؟ -حالا چیکار می‌خوای بکنی؟ -چیکار؟نمی‌دونم منظورت چیه؟پوستمون کلفت شده دیگه. این دفعه اونجا قرار می‌ذاریم. این شماره‌ای که الان داری همین‌روزها قطع می‌شه... دوباره تاریکی جنگل بود و آن پرنده‌ی نابهنگام."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.