Skip to main content
فهرست مقالات

چنین گفت خیام...، چنین گفت حافظ...

نویسنده:

(13 صفحه - از 745 تا 757)

کلید واژه های ماشینی : خیام، حافظ، باده، جم، جام، راز، خاک، گفت خیام، زهد، میخانه

خلاصه ماشینی:

"چون نیست در این زمانه سودی ز خرد جز بی‌خرد از رمانه می بر نخورد پیش‌آور از آن‌که او خرد را ببرد تا بو که زمانه سوی ما به نگرد و حافظ چنین می‌گوید: دفتر دانش ما جمله بشویید به می‌ که فلک دیدم و در قصد دل دانا بود ..... دریاب که از روح جدا خواهی رفت‌ در پرده‌ی اسرار فنا خواهی رفت‌ می نوش ندانی از کجا آمده‌ای‌ خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت و حافظ چنین می‌گوید: برو ای زاهد خود بین که ز چشم من و تو راز این پرده نهانست و نهان خواهد بود ..... آن‌ها که به کار عقل در می‌کوشند هیهات که جمله گاو نر می‌دوشند آن به که لباس ابلهی در پوشند کامروز به عقل تره می نفروشند و این بی‌خبری را حافظ چنین شرح می‌دهد: بهای باده‌ی چون لعل چیست؟جوهر عقل‌ بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد ..... ز باده هیچت اگر نیست این نه بس که ترا دمی ز وسوسه‌ی عقل بی‌خبر دارد؟ خیام چنین توصیه می‌کند که چون از لحظه‌ی دیگر کسی خبر ندارد و تضمین برای فردا نیست،باید حال و«آن»را غنیمت شمرد: چون عهده نمی‌شود کسی فردا را حالی خوش دار این دل پر سودا را و حافظ چنین توصیه می‌کند: ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی‌ مایه‌ی نقد بقا را ضمان خواهد شد ....."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.