Skip to main content
فهرست مقالات

داستان های کهنه ی این شهر

نویسنده:

(5 صفحه - از 236 تا 240)

کلید واژه های ماشینی : داستان، نویسنده‌ی جوان، شهر، ازدواج، دختر، مدیر نشر، رویایی، نگاه، اتاق مدیر نشر، فکر

خلاصه ماشینی:

"داستان‌های کهنه‌ی این شهر هوشنگ احمدی صوفیوند نویسنده‌ی جوان،صورت استخوانی و اندام لاغری دارد و به موهای مجعدش آن‌قدر شانه زده‌ است،تا خوب و مرتب بایستد و با کت و شلوار توسی نخ‌نمای اتو کشیده‌ای که پوشیده بود خود را برای ملاقات با مدیر نشر آماده کرده بود. اما نویسنده‌ی جوان این تصور را می‌کرد که ازدواج با کسی که فقط یک منشی دفتر نشر بود چه سعادتی می‌توانست برای او داشته باشد. با اندیشه به خودش آرامش داد ولی حالا فضای سرد و بی‌روح اتاق منشی،که اتاق انتظار هم‌ بود چنان بر قلب گرم و پر شور نویسنده‌ی جوان اثر منفی گذاشت که منشی را فراموش کرد و با چهره‌ی عبوس،به چهار گوشه‌ی اتق خیره شد که چند تا تابلوی بی‌قدوقواره که همگی آن‌ها، نقاشی سبک مدرن بودند به دیوار آویخته شده بود و چند کاسه و کوزه‌ی گلی منقش بازاری هم‌ توی دکور فلزی چیده بودند که اتاق را شبیه به یک گالری کوچک کرده بود و منشی هم اگر گاه‌ گاهی تکانی به هیکل خود در پشت میز کارش نمی‌داد تصور این می‌شد او هم شی‌ای است که در اتاق قرار دارد. شاید خصوصیت کاری او با آن‌های دیگر فرق داشت و نویسنده‌ی جوان بعد از تجزیه و تحلیل‌های شخصی او به یکباره‌ به نکته‌ی مهمی از اخلاق و منش منشی پی برد که در این‌جا برای او تحسین برانگیز بود،این‌که‌ او نمی‌خواست نجابت خود را به خاطر هیچ از دست بدهد. مدیر نشر این را گفت و مانند یک روانکاو به نویسنده‌ی جوان خیره شد شاید منتظر بود تا اگر او حرفی برای گفتن داشته باشد،بر زبان بیاورد،اما وقتی قیافه‌ی درمانده‌ی او را،دید نفسی از روی شادابی کشید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.