Skip to main content
فهرست مقالات

نماد و نمادگرایی در داستان بیژن و منیژه

نویسنده:

(3 صفحه - از 23 تا 25)

خلاصه ماشینی:

"بار دیگر هنگامی که رستم صخره را از سر چاه‌ بر می‌دارد،در گفتگویی که پیش از بیرون آوردن بیژن‌ از چاه دارد ازاو می‌خواهد که گناه گرگین را به وی‌ ببخشاید،اما بیژن خودداری می‌کند و می‌گوید اگر چشمش به گرگین افتد از کین خواهی‌اش قیامتی برپا شود؛در نتیجه رستم نوهء خود را همچون طفلی تهدید می‌کند: «بدو گفت رستم که گر بد خوی‌ بیاری و گفتار من نشنوی بمانم تو را بسته در چاه پای‌ به رخش اندر آرم شوم باز جای» در حالیکه برای رهایی بیژن آن همه کوشیده بود پیشتر نیز نجات وی را نزد شاه و پدرش تعهد کرده بود حال چگونه امکان داشت او را در همان وضع بگذارد باز گردد؟ این ساده دلی تا پایان داستان با بیژن همراه است‌ حتی در مراحلی موجب می‌شود که او بخواهد از رفته باز گردد یا دچار پشیمانی شده اشک ندامت بریزد چنان که در تصمیم به بازگشت از جشنگاه منیژه پیش‌ آمد یا هنگام به هوش آمدن در کاخ منیژه و یا در پا چوبهء دار که از ترس بدنامی می‌گریست."

صفحه:
از 23 تا 25