Skip to main content
فهرست مقالات

هنر

نویسنده:

مترجم:

(29 صفحه - از 71 تا 99)

کلید واژه های ماشینی : ایوان، مارک، سرژ، زن، اسم، آدم، سفید، آنتریوس، خوب، هستی

خلاصه ماشینی:

"-حالا اصلا نمی‌دانم گفت ژلزمیوم یا ایناسیا ūlgnatia من چه می‌دانم؟برای اینکه ابدا نمی‌فهمم سرژ که دوست من است چطور این تابلو را خریده است. مادرم گفت:ایوان تا به حال هر کار بیخودی‌ خواسته‌ای کرده‌ای،حالا که یکدفعه مسئله ازدواج پیش آمده من باید مجبور باشم یک بعد از ظهر تا شب در کنار پدرت باشم،مردی که هفده سال است ندیده‌ام و دلم نمی‌خواهد غبغب و چاق شدن‌ مرا ببیند و یا پهلوی ایوون بایستم(که ضمنا بگویم رفته بریج هم یاد گرفته،از فلیکس پرولاری‌ Felix Perolari شنیدم)مادرم هم بریج بازی می‌کند... (کتاب روی میر را برمی‌دارد)"زندگی خوش‌" چیزی است که به درد من می‌خورد،راجع به چیست؟ مارک:شاهکار است؟ ایوان:راستی؟ سرژ:اصلا نخوانده است... مارک:حالا چرا پیله می‌کنی؟ سرژ:انگار مقصودت این است که من همه‌چیز را شاهکار می‌دانم. سرژ:خوب حالا که چی؟ مارک:گفتی نهایت مدرنیسم انگار مدرن بدن بالاترین حد است انگار وقتی آدم از چیزی حرف می‌زند چیزی بالاتر و قاطعا بالاتر از مدرن وجود ندارد... مارک:چرا؟ ایوان:خوب برای اینکه نمی‌توانم!ترتیب همه‌چیز داده شده،یکماه است که توی لوازم التحریری هستم. سرژ:چرا اینطور به ایوان می‌پری؟ مارک:برای اینکه مثل یک درباری حقیر و چاپلوس رفتار می‌کند که مقهور پول است،مقهور آنچه که خیال‌ می‌کند فرهنگ است،فرهنگی را که من قاطعانه استفراغش می‌کنم. ایوان:آخر چرا؟ مارک:برای اینکه سرژ را دوست دارم و نمی‌توانم سرژی را که این تابلو را خریده است دوست داشته‌ باشم. سرژ:خوب حالا می‌خواهی چه را ثابت کنی؟ مارک:امروز محاکمه پولا یعنی در واقع محاکمه من دارد به طرف بدی کشیده می‌شود. ایوان:تو هم؟حالا دیگر تو هم شروع کردی؟ سرژ:بله چون‌که در این مورد کاملا با مارک هم عقیده‌ام."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.