Skip to main content
فهرست مقالات

زمان برای سکوت زندگان

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"«فدریکو گار سیالورکا» فهرست نسخه‌خوان: سرخ‌پوش پدر اسب مرجان اشعث مرد صدای شیهه اسبی در تاریکی. سرخ‌پوش:امروز که من این حکایت آغاز می‌کنم در نوزدهمین روز از رمضان المبارک،از این قوم که من سخن خواهم‌ راند هیچ‌تن زنده نباشند،که من این قوم به جادوی خویش از جهان زایل بکردم در روز نوزدهم رمضان‌ المبارک،من مردی که باید می‌یافتم آن‌کس که فرمان نوزدهم رمضان المبارک به جای آورد... سرخ‌پوش:خون پدر که تو باشی اگر بر جای بود،آن زمان که تو مرجان می‌کشتی به تیغ،خون تو دوباره مرجان زنده‌ می‌کرد به جادویی که در فرمان ثبت بود. جادوی مرد آن بود که مرا در چشم سلطان به آتش کرده بود بی‌آنکه من سوخته باشم،اما من سوخته بودم و سلطان‌ این نمی‌دانست و جادوی سرخ‌پوش همین بود. خندهء بی‌مهابای او اشعث پیش می‌آید اشعث:مرد سرخ‌پوش این همه به جادو بکرد تا مرا به آنچه در فرمان بود رضا کند و من اشعث بن ولید زوزنی در شب نوزدهم رمضان المبارک به دیدن مرجان دل به عشق او بدادم و رضا شدم به آنچه مرد سرخ‌پوش از من خواسته بود. سرخ‌پوش:در فرمان بود که اگر مردی از کنار رود نیل تیغی بر زمین محراب زند که زنی از جلفا آن بیرون کند،آن مرد در روز نوزدهم رمضان المبارک آن کند که در فرمان باشد. مرجان:ترسیدم،از مردی سرخ‌پوش و آن مرد دیگر که در سکوت بود و در نگشوده به خانه بودند ترسیدم. در فرمان بود که من جادوی خویش از جلفا آغاز کنم‌ و کار در کوفه به آخر ببرم به روز نوزدهم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.