Skip to main content
فهرست مقالات

خاطره هایی از نخستین جشنواره ها

مصاحبه شونده:

(6 صفحه - از 52 تا 57)

خلاصه ماشینی:

"بچه‌های شهرستانی به‌ یک چیز فکر می‌کردند و آن این بود که‌ ما چه بکنیم که پیشرفت داشته باشیم‌ و تکامل داشته باشیم دوست داشتند که حتی مقام اول باشند ولی همین‌که‌ می‌گفتیم شما با این شرایط موفق‌ نیستید که مقام اول را انتخاب بکنید هیچ‌گونه تنش و اعتراضی آن‌گونه که‌ متأسفانه الان مشاهده می‌شود وجود نداشت رئیس مرکز می‌نشست و دوستانش را جمع می‌کرد و می‌گفت با این مقدار پول جشنواره را برگزار کنید لذا هرکسی راحت زیر بار هر کاری هم می‌رفت و توان اجرائی‌اش را هم داشت کاری که به او محول می‌شد بیشتر بود و اضافه براین حتی گاهی‌ دوستانی که انتخاب می‌شدند برای‌ این‌که بروند و به شهرستان به من‌ می‌گفتند که من خودم مشکل دارم‌ شما بروید به جای من و یا یک متن را به من می‌داد و می‌گفت من نمی‌توانم‌ این متن را بخوانم کار دارم و به طور 2lمثال آقای آل محمد بارها شده که‌ متن‌هایی را که قرار بوده که بخوانند را به من می‌دادند و گفتند که این را برای‌ من بخوان و نکتهء خنده‌آور هم این بود که می‌گفت با دیدگاههای خودت‌ نخوان و با دیدگاههای من بخوان‌ چون من آشنا با نقطه دیدایشان بودم‌ و ایشان بیشتر تکنیک‌گرا بودند و من‌ محتوی‌گرا البته معلوم شد که ایشان‌ به خاطر حساسیتی که داشتند متن‌ها را خوانده بودند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.