Skip to main content
فهرست مقالات

رسم دیار

نویسنده:

(10 صفحه - از 93 تا 102)

خلاصه ماشینی:

"هلیا:(طاقت تمام کرده حرفش می‌برد)اگر در دیگر بگشایی دختری در انتظارت ایستاده که باید به کابینش در آوری اگر به آن دختر بپیوندی،دیگر رها نیستی این فرمانی است که از آن نمی‌توانی سربتابی سردار:اگر چنین باشد،چه باک،من این بند به جان می‌خرم. هلیا:از کی او را از یاد برده‌ای؟ سردار:چه می‌خواهی بگویی دختر شاه؟ هلیا:(وسوسه‌انگیز)می‌خواهم بگویم که دختری سزاوار و برازنده است از برای سرداری جوان و جویای نام که گر بدو دل می‌بستی هیچگاه خشم پدرش چون پادشاه شعله نمی‌کشید و به‌ زنجیر و زندانت نمی‌افکند،چه بی‌گمان ترا دامادی نکو می‌یافت. چه حاصل؟ سردار:تو امشب از چه روی بدینجایگاه آمدی؟آمدی تا برآنم داری خویشتن به هلاکت افکنم تا وفایی بر تو آشکار شود؟یا رنج آخرین شب را برایم آسان کنی؟تو بر من دلباخته‌ای تا آن اندازه که در چنگ‌ رقیبت نبینیم؟ هلیا:نه مهراب چنین سخت بر من نتازان،من خود مانده‌ام میان دو دور شاید سخت‌تر از تو نمی‌دانم‌ کدام را بر تو بگشایم،هلاک تو یعنی مرگ من،اگر جز این بود بی‌هیچ درنگ راه آشیانه شیر به تو می‌نمودم. هلیا:(در نقش پادشاه)اگر چنین بود،پیش‌تر پیمان مهر خویش با پادشاه نگاه می‌داشت که به جانش‌ سوگند یاد کرده بود سر در گرو اطاعت او نهد،نه آنکه دندان آز بهر حریمش تیز کند. (در نقش پادشاه)سردار مهراب تندران؟همگان برآنند که اوست رهاننده این دیار از چنگال خصمی که پنجه در حلقوم ما درافکنده بود،آن هنگام که تا پشت دروازه‌های شهر پیش آمدند و آن هنگام که سربازی گمنام چون تندری خروشان با سپاهیان از کوه و دشت‌ گرد آورده‌اش بر آنان تاخت و بساطشان برانداخت."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.