Skip to main content
فهرست مقالات

ناز و نیاز در مشرق زمین

نویسنده:

مترجم:

(2 صفحه - از 16 تا 17)

خلاصه ماشینی:

"نیازی-عاشق نیازیدن-خواستن و درخواست کردن چیز لازم و ضرور (به تصویر صفحه مراجعه شود) ناز و نیاز در مشرق زمین پروفسور دوفوشه کور/پروانه محمدی استاد ادبیات فارسی دانشگاه سوربن پاریس کلمۀ«ناز»برعکس مانند مزرعۀ بذری است با فرق بسیار: ناز-تنعم،استغنا نشان دادن معشوق به عاشق، غمزۀ شهوت‌انگیز،تفاخر،ریا نازیدن-ناز کردن،خرامیدن،سرفرازی نازک-محبوب نازکننده،باریک -کسی که ناز می‌کند کمترین چیز ممکن را از دست می‌دهد و هر چه می‌دهد بیشتر شعله برانگیز است. در این گفتگوی پرتهاجم بین دو عاشق،فخرالدین اسعد گرگانی منظور خود را روی ناز و نیاز شرح داده است، به طوری که هرگز همانند آن در ادبیات فارسی نبوده است. وزان پس چون تو خشم و ناز کردی ز بد مهری دری نو باز کردی» -از سویی«ویس»نازش را به کمترین اندازه می‌رساند،هنگامی که به«رامین»می‌گوید: 1-در ابتدا ناز با عشق داده شده و نخواسته است: «به جان اندر امید و آز باشد به عشق اندر عتاب و ناز باشد» 2-سرزنش‌های بعد از عشق در وصل همان است که در جدایی هست. ابتدا شاهپور«خسرو»را وا می‌دارد که از«شیرین» بگذرد و«شیرین»به ناز ادامه می‌دهد: «کز این تندی نباید تیز بودن جوانمردی است عذر انگیز بودن ستیز عاشقان چون برق باشد میان ناز و وحشت فرق باشد اگر گرم است شیرین هست معذور که شیرینی به گرمی هست مشهور» به ویژه که زنان هستند که زود سیر می‌شوند: «عجب ناید ز خوبان زود سیری چنانک از سگ سگی وز شیر شیری» مرد با زور نمی‌تواند چیزی را تغییر دهد،بلکه باید ناز زیبایان را تحمل کند."

صفحه:
از 16 تا 17