Skip to main content
فهرست مقالات

سخنی چند در باب قصه دینی

نویسنده:

(10 صفحه - از 16 تا 25)

کلید واژه های ماشینی : قصه ،عشق ،دینی ،قصص دینی ،نفس ،سخن ،یوسف ،معشوق ،زلیخا ،عاشق ،باب قصه دینی ،قصهء دینی ،حقیقت ،لیلی ،قرآن ،انسان ،حدیث ،عشقت سخن نوباوهء بستان عشقست ،حقیقی ،حدیث نفس ،قصهء یوسف ،عشق زلیخا به یوسف ،نفرت ،معنای قصه ،عالم عشق غم عشق ،سخن دیباچهء دیوان عشقت سخن ،قصه‌های غیردینی عشق و نفرت ،عشق زلیخا خدا از قصه‌ها ،قصه دینی با عشق ،عشق حقیقی

خلاصه ماشینی:

"تو را که چون معنی‌ای در خاطر افتد که در سلک معانی نادر افتد نیاری از خیال آن گذشتن‌ دهی بیرون به گفتن یا نوشتن‌ جمال اوست هرجا جلوه کرده‌ ز معضوقان عالم بسته پرده‌ به هر پرده که بینی پردگی اوست‌ قضا جنبان هر دل بردگی اوست‌ به عشق اوست دل را زندگانی‌ به عشق اوست جان را کامرانی‌ تویی آیینه،او آیینه‌آرا تویی پوشیده و او آشکارا من و تو در میان کاری نداریم‌ به جز بیهوده پنداری نداریم‌ خمش کاین قصه پایانی ندارد زبانی و زبان‌دانی ندارد همان بهتر که هم در عشق پیچیم‌ که بی این گفت و گو هیچیم هیچیم‌13 بنه در عشق بازی داستانی‌ که باشد از تو در عالم نشانی‌ برآنم گر خدا توفیق بخشد که نخلم میوه تحقیق بخشد کنم از سوز عشقت نکته‌رانی‌ که سوزد عقل رخت نکته‌دانی‌ سخن دیباچهء دیوان عشقت‌ سخن نوباوهء بستان عشقست‌ دهم از دل برون راز نهان را بخندانم بگریانم جهان را کهن شد دولت شیرین و خسرو به شیرینی نشانم خسرو تو سرآمد دولت لیلی و مجنون‌ کسی دیگر سرآمد سازم اکنون‌14 ز عالم روی آورد در غم عشق‌ که باشد عالمی خوش عالم عشق‌ غم عشق از دل کس کم مبادا دل بی‌عشق در عالم مبادا اسیر عشق شو کازاد باشی‌ غمش بر سینه نه تا شاد باشی‌ متاب از عشق ره گر خود مجازیست‌ که آن نهی حقیقی کار سازیست‌ شنیدم شد مریدی پیش پیری‌ که باشد در سلوکش دستگیری‌ بگفت ار پا نشد در عشقت از جای‌ برو عاشق شو آنگه پیش ما آی‌ که بی‌جام می صورت کشیدن‌ نیازی جرعه‌ای معنی چشیدن‌ ولی باید که در صورت نمانی‌ و زین پل زود خود را بگذرانی‌ بنه در عشقبازی داستانی‌ که باشد از تو در عالم نشانی‌ که جامی چون شدی در عاشقی پیر سبک روحی کن و در عاشقی میر15 «جامی»و«نظامی»(مثلا)هر کدام جداگانه‌ قصهء یوسف را مطرح می‌کنند ولی اندک توجهی در متون‌ این دو،روشن می‌کند که در نقل و روایت صرف‌ نمانده‌اند و هر کدام با تعبیراتی مخصوص به خود،از قصهء یوسف استفاده کرده‌اند تا احوالات و دردهایی را که در پی جذبهء عشق در وجود آنها مسکن گریده و عاقبت خود آنها شده است،بیان کنند و حتی«نظامی»اعلام‌ می‌کند که درپی بیان قصهء لیلی و مجنون واقعی نیست و مجنون قصه‌ای که وی نقل می‌کند خود اوست و وی‌ قصد دارد نظر بازی خود را با لیلی خویشتن بیان کند و سوز هجر و شوق وصل خود را شرح دهد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.