Skip to main content
فهرست مقالات

قصه: مردی که میخواست معالجه شود

مترجم:

نویسنده:

(6 صفحه - از 266 تا 271)

کلید واژه های ماشینی : معالجه، جذامیان، نیایش، مزریدون، جاکوموی پیر، جوان، شهر، کلبه‌اش، قراولان، خداوند

خلاصه ماشینی:

"و تا ساعت‌ها دست برنمی‌داشتند،هرگز هم خسته نمی‌شدند و علی‌رغم آئین‌نامه که حق پاسخ را ممنوع می‌کرد، قراولان خوش‌قلب جواب می‌دادند و اغلب،چیزهایی مانند گذر عابرین،روشنایی‌ها،آتش‌سوزی‌ها،حتی فوران‌های‌ آتشفشان ارماک را که وجود نداشت،برای سرگرمی جذامیان تعریف می‌کردند،چراکه می‌دانستند هر خبر (به تصویر صفحه مراجعه شود) جدیدی برای انسان‌هایی که در آنجا محکوم به حبس ابدی هستند می‌توانست تسلی خاطر باشد. او به آستانه در می‌آمد و صورتش را که دیگر مثل پوزه یک شیر بود با پارچهء سفیدی می‌پوشاند و آرام جواب‌ می‌داد:دوستان،می‌فهمم که خبرهایی را که قراول به شما می‌دهد برایتان مرهمی است و این تنها ارتباطی است که‌ برایتان با دنیای خارج،با شهر زندگان باقی مانده است،درست است یا نه؟ -بله،مسلما درست است. با شنیدن حرف‌های مزریدون،جاکوموی پیر توقف کرد و به او گفت: مزریدون پسرک ساده‌دل،من تقریبا صد سال است که اینجا هستم و از آنهایی که من دیده‌ام یا بعد وارد اینجا شده‌اند کسی هرگز خارج نشده است. مزریدون واقعا معالجه شده بود اما ترک جذام‌خانه احتیاج به مدرک داشت. جوان سرخورده و تلخکام پرسید:تقریبا؟چرا؟ پزشک برای اینکه با دست لمس نکند با پنس اشاره به نقطهء کوچک خاکستری رنگی که بزرگتر از شپش نبود بر روی انگشت کوچک پایش کرد و گفت:اگر می‌خواهی بگذارم آزاد بروی باید این‌را هم ازبین ببری. مزریدون به کلبه‌اش برگشت و حتی خودش هم نمی‌دانست چگونه براین ناراحتی غلبه کرده است،فکر می‌کرد دیگر نجات پیدا کرده و از آن‌همه التهاب کاسته است و انتظار پاداش را می‌کشید؛اما حالا باید عذاب را از سر می‌گرفت."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.