Skip to main content
فهرست مقالات

گزیده شعرهای عاشقانه آخماتووا

شاعر:

مترجم:

(12 صفحه - از 117 تا 128)

کلید واژه های ماشینی : آنا آخماتووا، آخماتووا، شعرهای عاشقانه، بادها، خورشید در خاطره رنگ، عشق، لبخندی، یخ، شادی، خاکستر

خلاصه ماشینی: "(به تصویر صفحه مراجعه شود) عشق گاه چون ماری در دل می‌خزد و زهر خود را آرام در آن می‌ریزد، گاه یک روز تمام چون کبوتری بر هرهء پنجره‌ات کز می‌کند و خرده نان می‌چیند. شامگاهان پا درون اتاق نگذاشته گفت: «عاشقم باش،بخند،شعر بگو!» من پرندهء شاد را در کنار درخت صنوبر چال کردم و قول داد دیگر گریه نکنم، اما دل من بدل به سنگ شد، و پرنده ترانهء شیرین خود را همیشه و همه جا تنها در گوش من خواند. 1917 آیزیا برلین،1950 (به تصویر صفحه مراجعه شود) مرا دوست نداری موضوع بسیاری ساده است و روشن، هرکسی آن را می‌فهمد: تو مرا دوست نداری و هرگز دوست نخواهی داشت. من چرا چنین دلبسته‌ام به مردی کاملا بیگانه؟ چرا شامگاهان چنین از ته دل برایت دعا می‌کنم؟ چرا دوستم را،کودک مو طلائی‌ام را شهر محبوبم را،سرزمینم را ترک کرده‌ام و در خیابان‌های این پایتخت بیگانه چون کولی سیاه‌پوشی سرگدانم؟ اما چه زیباست اندیشهء دیداری دیگر با تو؟1917 از تو گسسته‌ام دیگر از تو گسسته‌ام دیگر و آتش درونم را آرامشی است اینک."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.