Skip to main content
فهرست مقالات

«لاله طور» و «ارمغان حجاز»

نویسنده:

(4 صفحه - از 4 تا 7)

کلید واژه های ماشینی : کلیات اشعار فارسی اقبال، اقبال، طور، لالهء، عشق، ارمغان حجاز، راز، خدا، حافظ، آدم

خلاصه ماشینی: "در اشعاری که نمونهء آن در زیر ارائه خواهد شد،اعتقادش را دربارهء قدرتمندان‌ آزمندی که به منظور ارضای حس خود خواهیشان، تخم تفرقه و نفاق و خصومت را میان ملتها می‌پراکنند،چنین اظهار می‌دارد که:دست اجل‌ دیر یا زود صاحبان زر و زور و تزویر را از اریکهء قدرتشان فرو می‌کشد و به زباله‌دان تاریخ‌ می‌افکند،اما این ملتهایند که می‌مانند و روزی‌ مستضعفانشان حکمران روی زمین می‌شوند: سکندر رفت و شمشیر و علم رفت‌ خراج شهر و گنج و کان و یم رفت امم را از شهان پاینده تردان‌ نمی‌بینی که ایران ماند و جم رفت(40) دعوت مسلمانان برای کسب استقلال و رها شدن‌ از یوغ استعمار و استثمار فرنگیان،همچنین مبارزه‌ با غربزدگی و خرافات و کهنه‌پرستی،از دیگر ویژگیهای معنوی اشعار موجود در«لالهء طور»است‌ که در نظایر این دو بیتیها به سبک نظم در آمده: رمیدی از خداوندان آفرنگ‌ ولی بر گور و گنبد سجده پاشی به لالایی چنان عادت گرفتی‌ ز سنگ راه،مولا می‌تراشی(41) (به تصویر صفحه مراجعه شود) به گوشم آمد از خاک مزاری‌ که در زیر زمین هم می‌توان زیست نفس دارد ولیکن جان ندارد کسی کو بر مراد دیگران زیست(42) به طور کلی در منظومهء«لالهء طور»چهرهء روحانی‌ اقبال به گونهء دانایی آشنا به اسرار و رهبری خردمند نقش شده است که اذعان دارد: دل من راز دان جسم و جان است‌ نپنداری اجل بر من گران است چه غم گر یک جهان گم شد ز چشمم‌ هنوز اندر ضمیرم صد جهان است(43) و معترف است که همه چیز را می‌داند-حتی راز مزاج لاله‌های خودرو و مقام نغمه‌های مرغان چمن‌ را می‌شناسد و زبان به ظاهر خاموش کاینات را می‌فهمد: مزاج لالهء خودرو شناسم‌ به شاخ اندر،گلان را بو شناسم از آن دارد مرا مرغ چمن دوست‌ مقام نغمه‌های او شناسم(44) بنا بر این پایگاه اندیشه و شعر اقبال در مجموعه‌ دو بیتیهای«لالهء طور»تا آن درجه رفیع و والاست که‌ سروده‌های زیر را به حق باید وصف الحال خود او دانست که این چنین از خامهء هنرزایش تراویده و به‌ صورت شعر متجلی شده است: عجم از نغمه‌های من جوان شد ز سودایم متاع او گران شد هجومی بوده ره گم کرده در دشت‌ ز آواز در آیم کاروان شد(45) (به تصویر صفحه مراجعه شود) عجم از نغمه‌ام آتش به جان است‌ صدای من درای کاروان است حدی را تیزتر خواهم چو عرفی‌ که ره خوابیده و محمل گران است(46) (به تصویر صفحه مراجعه شود) ز جان بی‌قرار آتش گشادم‌ دلی در سینه مشرق نهادم گل او شعله زار از نالهء من‌ چو برق اندر نهاد اوفتادم(47) شایان ذکر است افزون بر 163 دو بیتی که علامه‌ اقبال در«لالهء طور»سروده و اندیشه عمیق و احساس لطیف خویش را در آنها متجلی ساخته‌ است،در مجموعه غنایی«ارمغان حجاز»نیز در چهار بخش«حضور حق»،«حضور رسالت»، «حضور ملت»و«حضور عالم انسانی»بیشتر موضوعاتی را که در«لالهء طور»اظهار داشته،با تعابیری نو و غیر مکرر به نظم در آورده و بحثهای‌ عارفانه و رمز و رازهای دیگری را که در زیر به‌ مهمترین آنها اشاره می‌شود،ضمن ابیاتی نغز و احساسمند بیان داشته است."

صفحه:
از 4 تا 7