Skip to main content
فهرست مقالات

رواج بازار شعر و شاعری (بقیه قسمت پنجم)

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : شاعر، شیر، رنگ، خالی، اخی، حقیقت، تناقض، عارف، کشیش، اضداد

خلاصه ماشینی: "قهرمان و یا بازیگر عمدهء این داستان کشیش محبوب و خوب و صاف و صادق ساده‌لوحی است بنام اخی‌ یوحنا از کشیشهای معروف به«طناب‌بند»که از جمله مهمترین شرایط آئین و اصول آن یکی نیز فقر و تهیدستی کامل است،چنانکه مثلا باید جز خرقهء ساده و پاپوشی از چوب که«صندل»میخوانند و طنابی که بکمر می‌بندند و بهمین مناسبت‌ به«طناب‌بند»(بفرانسوی«کوردولیه»)معروف شده‌اند چیز دیگری از مال دنیا نداشته باشند و حتی کلاه که زاید است بر سر نگذارند و خلاصه آنکه مصداق آرزوی‌ حافظ خودمان هستند که فرموده: «در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است» «خدایا منعم گردان بدرویشی و خرسندی» اخی یوحنا بقدری ساده و خوش‌قلب و فقیرنواز بود که حتی همین لباس ناچیز خود را هم چه بسا به نیازمندان میدهد و عریان به صومعه برمیگردید و در حقیقت‌ بدستور عارف بزرگ خودمانی حداد عمل میگرد که فرموده است:«کسی را فقر درست نیاید تا دادن را دوست‌تر از گرفتن ندارد». آنوقت است که کارد باستخوان عاشق دلخسته میرسد و بنای عجز و لابه را میگذارد و حاضر میشود قلاده بر گردن خود نهاده سگ کوی دلدار بگردد و حتی‌ عارف گرانمایه‌ای چون سنائی چنان خود را در پنجهء اضطرار گرفتار می‌بیند که‌ بالصراحه میفرماید: «ما را سگ خویش خوان که تا ما» «گوئیم که شیر چرخ مائیم» (خدا بخواهد که خطاب سنائی بدختر و یا پسر هر جائی بی‌چشم و روئی نباشد و ان شاء الله نیست)و در مقابل جواب رد اصرار و ابرام را بجاهای نازک میرساند و بنای بیمزگی را میگذارد و درست و حسابی موی دماغ میشود و گاهی کار بجائی می- کشد که معشوق بیچاره میگردد و بنای تهدید را میگذارد و چنانکه از این گفتهء هلالی‌ جغتائی مستفاد میگردد که گفته: «قصد جان کردی که یعنی دست کوته کن ز من» «جان بکف بگذارم و از دست نگذارم ترا» صحبت از قتل و خودکشی بمیان می‌آید و باز شاعر ول کن معامله نیست و از این‌ نوع بیمزگی ناهنجار دست برنمیدارد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.