Skip to main content
فهرست مقالات

قصه عمری که به سر رسید...

نویسنده:

(3 صفحه - از 56 تا 58)

کلید واژه های ماشینی : جمال‌زاده، داستان، رمانهای، فارسی، داستان کوتاه، ادبی، ایران، کاوه، ایرانیان مقیم برلن، آلمان

خلاصه ماشینی: "(5) مرحوم جمال‌زاده ماجرای پیوستن خود را به‌ ایرانیان مقیم برلن این گونه باز می‌گوید: «در ژانویه سال 1915(م)یعنی چند ماه پس از شروع جنگ اول جهانی،تازه از دانشگاه«دیژون» در فرانسه دیپلم گرفته بودم و با مشکلات و مشقاتی‌ که واقعا شنیدنی است خود را به لوزان در سوئیس‌ رسانده بودم که به هر ترتیبی هست راهی برای‌ برگشتن به ایران پیدا کنم. خود او می‌نویسد:«در آن اوقات‌ یعنی زمانی که من در سال 1908 میلادی در ماه‌ آوریل به قصد بیروت از تهران(با کالسکه‌ اجاره‌ای)حرکت کردم،در مدارسی که آنها را مدارس جدید می‌خواندند و شماره آنها حتی در تهران شاید از پنج و شش تجاوز نمی‌کرد،هر چند زبان فرانسه و عربی(بخصوص صرف و نحو عربی)به جوانان می‌آموختند،ولی درس فارسی‌ در میان نبود و هیچ یک از این مدارس جدید(مثلا مدرسه ثروت و مدرسه ادب)که من در آن دو مدرسه درس می‌خواندم،معلم و کتاب و ساعت‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) (به تصویر صفحه مراجعه شود)جمالزاده همچون سایر روشنفکران و تجددخواهان تا حدی بیماری جامعه ایران آن‌ روزگار را شناخته بود،اما به‌ دلیل سطحی‌نگری از ارائه راه‌ علاج صحیح باز مانده و در ورطهء انحراف درغلتید. در یک نگاه کلی اختصاصات اندیشگی و محتوایی آثار جمال‌زاده را می‌توان برخاسته از علل و عواملی چند دانست:پیوند با موج‌ تجددخواهی در دورهء مشروطه(به ویژه اینکه پدر نویسنده خود از تجددخواهان بنام بوده است)؛ تحصیل در مدارس غیر دینی و لائیک(از تهران تا بیروت)؛پیوند و همکاری با ایرانیان مقیم برلن که‌ عرب‌ستیزی و اسلام گریزی و نیز آلمان دوستی را تبلیغ و ترویج می‌کردند؛دوری از فضای ملی و مذهبی ایران و..."

صفحه:
از 56 تا 58