Skip to main content
فهرست مقالات

نامه رسان گردان دوم

نویسنده:

مترجم:

(4 صفحه - از 52 تا 55)

خلاصه ماشینی:

"نامه رسان‌ گردان دوم کمیل بخیلی‌ (نویسنده آلبانیایی) ترجمهء مجید تولی پیش از حرکتم به سوی«سولوف»،فرماندهء گردان‌ مرا کناری کشید و در حالی که دستش را روی‌ شانه‌ام گذاشته بود گفت: خوب حواست را جمع کن،ببین اوضاع از چه‌ قرار است. همان طور که با نگاهش اطراف‌ را می‌پایید از من پرسید: -در راه پارتیزانها را ندیدی؟ با خود گفتم:«منتظر همین بودم،رئیس‌ بلافاصله برای آنکه گمراهش کنم گفتم: -نه!تعدادشان زیاد نبود. برای اینکه خیال او را راحت کرده باشم گفتم: -نترس آدم شجاع!چرا خودت را میان نی‌ها قایم‌ می‌کنی؟ مثل اینکه خود را پیدا کرده باشد،بدون خجالت‌ به سمن من آمد و گفت: -فکر کردی از ترس قیم شدم؟فقط کمی‌ هیجان زده شده بودم. به رفیق‌ خود-که لبخند می‌زد و گویی برایش اتفاقی نیفتاده‌ گفتم: -خب،حالا چه کار کنیم؟ در جواب دادن به من عجله‌ای نداشت،چهار زانو نشسته بود و در حالی که کیسه‌اش را باز می‌کرد گفت: -داداش،اول شکممان را سیر کنیم. احمق گنده،چطور فراموش می‌کنی نامه‌ات را تریخ بزنی؟صد دفعه به‌ تو گفتم که باید نامه‌ات را با بیشترین دقت‌ بنویسی،چون بر پایه این نامه‌هاست که تاریخ فردا نوشته می‌شود!گذشته از آن،چرا نامه‌هایت را با «ژنیپه،فرشته کوچک من!»شروع می‌کنی؟مطمئنم‌ وقتی که نامه می‌نویسی تا خرخره خورده‌ای،وگرنه‌ نباید مرا با فرشتهء کوچکت اشتباه بگیری. همان طور که با عجله به سوی ستاد مشترک‌ می‌رفتم از دور صدای داداش را-که خیال کرده بود رئیس و دار و دسته‌اش برای به دست آوردن گنجینه‌ او به آب زده‌اند-شنیدم که با تمام نیرو فریاد می‌کشید: -هی با توام،با آن سبیل نصفه و نیمه‌ات!"

صفحه:
از 52 تا 55