Skip to main content
فهرست مقالات

عمر عبدالعزیز: رجال اسلام

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"سعید بن عبد الملک گفت:ذلک اسرع فیما تکره،افترید ان نختلف و یضرب بعضنا بعضا؟دیگری گفت:سبحان الله؟ولایت یافتند ابو بکر و عمر و عثمان و علی و این را نگفتند که عمر عبد العزیز میگوید!چون بمردم گفت من‌ بیعتم را از گردن شما برداشتم خودتان برای خود کسی را برگزینید،همه همزبان‌ فریاد زدند:قد اخترناک یا امیر المؤمنین،ول امرنا بالیمن و البرکة. فرات بن السائب میگوید:فاطمه دخت عبد الملک گوهر گرانبهای بی‌همتائی‌ داشت که پدرش بوی داده بود،عمر عبد العزیز بدو فرمود یکی از این دو پیشنهاد را برگزین،یا زیورت را به بیت المال مسلمین برگردان یا بمن اذن بده که از تو دوری‌ گزینم،چه:کره دارم که من و تو و آن گوهر در یک خانه باشیم. چون بولایت رسید روزی بمزاحم بندهء خود که عبد صالحی بود گفت:بر سر آنم که سهله را به بیت المال‌ مسلمین بازگردانم،مزاحم گفت؛ای امیر مؤمنان؟میدانی چند فرزند داری؟و یک‌ یک را برشمرد. ابو المقدام رجاء بن حیوة کندی،از علمای روزگار مروانیان،که همدم و ندیم‌ عمر عبد العزیز بود میگوید:شبی نزد عمر بودم،در روشنائی چراغ سستی پدید آمده روی بخواموشی نهاد،خواستم برای اصلاحش برخیزم عمر مرا سوگند داد که بنشینم و خود برخاسته چراغ را اصلاح کرد. مغیرة بن حکیم میگفت فاطمه دخت عبد الملک بمن گفت:ای مغیره میان‌ مردان یافت میشوند کسانیکه نماز و روزه‌شان از عمر عبد العزیز بیشتر باشد ولی‌ میانشان کسی خداترس‌تر از او دیده نشده است. ابو امیة الخصی بندهء عمر عبد العزیز میگوید:عمر مرا با دو دینار بسوی اهل دیر سمعان فرستاد و گفت‌ بایشان بگوی«ان بعتمونی موضع قبری و الا تحولت عنکم»رفتم نزدشان،گفتند «لولا انا نکره ان یتحول عنا ما قبلناه»روزگار ولایتش 2 سال و 5 ماه و 14 روز بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.