Skip to main content
فهرست مقالات

بیان احساس در هنر

نویسنده:

(2 صفحه - از 36 تا 37)

خلاصه ماشینی:

"اساسا احساس امری مجرد است(1)به این معنی که‌ مجردات فاقد صورت محسوس‌اند و به ناچار صاحب احساس برای بیان آن معانی مجرده، متوسل به الفاظ،(قراردادهای لفظی)یا حرکات و علائمی(قرادادهای وضعی)می‌شود که مخاطب‌ با آشنایی قبلی به آن قراردادها،پی به معانی و اوصاف عارضی آن علائم خواهد بود. مثلا برای‌ نمایش خوشی و رضایت خاطر،از لبخند استفاده‌ می‌شود و یا برای ایجاد حالت وحشت در خواننده، به کمک کلماتی همچون مرگ،تاریکی،زخم و امثال آن،نیاز می‌افتد تا فردی که از حادثه‌ای متأثر گردیده است،بتواند به یاری الفاظ و علائم، حالات ایجاد شده در خویش را به مخاطب منتقل‌ نماید. مابین این دو مرحله،مانعی وجود دارد که شخص‌ واجد احساس سعی دارد با ادای الفاظ یا علائم به‌ بهترین وجه،آن مانع را زدوده یا کم رنگ نماید تا مخاطب و مخاطبین در شرایطی مشابه و مساوی فاعل قار گیرند،و همان احساسی که در فرد اول ایجاد شده،در افراد بعدی نیز بی‌کم و کاست به وجود آید. نکته دیگر الفاظ و ارزش اعتباری آنهاست که‌ در مواردی استفاده از واژه«خشم»و بیان آن، ریشه در نفرت شخص ندارد زیرا خشم پدر به‌ فرزند خویش،حاکی از محبت اوست و آن‌ حالات مبدأ در نگرانی وی نبسبت به فرزندان دارد نه نفرت او... زیرا الفاظ و علائم دلالت ذاتی به‌ امر ماوقع ندارند و چون خود نیز واسطه‌ می‌گردند تا احساس هنرمند به مخاطب نمایانده‌ شود،به همان علت نوعی حجاب و مانع میان‌ فاعل و قابل می‌گردند که به درجاتی از تجلی کامل‌ آن احساس و مفهوم در بیان می‌کاهند. حاصل گفتار فوق چنین خواهد شد که‌ احساس جز به واسطه قراردادهای وضعی(لفظ و علامت)قابلیت بروز و بیان ندارد و بیان احساس‌ نیز هنر نیست."

صفحه:
از 36 تا 37