Skip to main content
فهرست مقالات

نبندد مرا دست چرخ بلند

نویسنده:

(3 صفحه - از 39 تا 41)

کلید واژه های ماشینی : رستم، اسفندیار، شاهنامه، آز، شاهان، گشتاسپ، سیاوش، خرد، انسان، پهلوانی، روح، دیو، داستان، دین، اندیشه، پادشاهی، ایران، خاندان رستم، رستم و اسفندیار، نتیجه اسفندیار نخستین حامی دین، جنگهای، مردم، رستم انسانی، دست چرخ بلند، قدرت، خدمت گشتاسپهای سبک‌سر، دیو آز، همهء مواضیع روح پهلوانی، انسان در داستان رستم، رستم پرورنده سیاوش

خلاصه ماشینی: "(12)اگر رستم،زال خردمند را راهنما و پیر خود دارد و سیمرغ(نماد اندیشه و دانش و حکمت)حامی خاندان اوست و عهدی قدیم با آنها دارد،اسفندیار نیز خود را از حمایت زرتشت، نماد الوهیت در آن روزگار بهره‌مند می‌داند و بیشتر از آنچه از پشوتن پند بگیرد متأثر از جاماسب است اما آیا با همه اینها اسفندیار با رستم برابر است؟ هفت خوان رستم کجا و هفت خوان او کجا؟ جانبازی برای اهداف والا و نیروی اندیشه و شعور رستم کجا و شعار اسفندیار کجا؟اگر وجود رستم‌ نقاوهء کمال و آزادگی است،روح و جان اسفندیار را تعبدی فرا گرفته که فرسنگها با تعقل فاصله دارد. سرانجام،او قدم در راهی پرمخاطره می‌گذارد و تن به نبردی بی‌سرانجام می‌دهد و بهانه‌اش هم‌ امتثال امر پادشاه است که فرمانش برابر است با فرمان یزدان: (به تصویر صفحه مراجعه شود) بدو یابم اندر جهان خوب و زشت‌ بدویست دوزخ،بدو هم بهشت اسفندیار به فرهء ایزدی و توسل به«سایهء الهی» معتقد است و به مشروعیت قدرت خود ایمان دارد، اما غافل است که دیو آز همه چیز را منطقی و مشروع جلوه می‌دهد وی سرپیچی از پادشاه را گناهی نابخشودنی می‌پندارد(یا لااقل بدان تظاهر می‌کند،زیرا روح او در نوسان است و سخنهای‌ ضد و نقیض بسیار می‌گوید)و دلخوش به این‌ سلطنت می‌گوید: مرا چند گویی گنه‌کار شو ز گفتار گشتاسپ بیزار شو آیا اطاعت از بیدادگری چون گشتاسپ و بستن‌ دست انسان والایی چون رستم گام برداشتن در راه‌ بزرگی است؟(14)او پند پشوتن خردمند را نمی‌شنود که می‌گوید: به دل دیو را راه دادی کنون‌ همی نشنوی پند این رهنمون و اسفندیار نه تنها به سرزمین سیستان حمله‌ می‌کند،بلکه رستم را یاغی می‌خواند و مستوجب‌ به بند کشیدن."

صفحه:
از 39 تا 41