Skip to main content
فهرست مقالات

محمد زکریای رازی

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : محمد زکریای رازی، طب، محمد بن زکریای رازی، کتاب، اطباء، تألیفات، حکیم، بیمارستان، اسب، علم طب

خلاصه ماشینی: "بیرون از سرای و آن اسب و استر را ساخته و تنگ کشیده‌ بر در گرمابه بداشتن و رکابداری غلام خویش را بفرمود و از خدم و حشم هیچکس را بگرمابه فرو نگذاشت پس ملک را در گرمابهء میانگین بنشاند و از آب فاتر برو همی‌ ریخت و شربتی که کرده بود چاشنی کرد و بدو داد تا بخورد و چندانی بداشت که اخلاط را در مفاصل بضجی پدید آمد پس برفت و جامد در پوشید و بیامد و در برابر امیر بایستاد و سقطی چند بگفت که ای کذا و کذا تو بفرمودی تا مرا ببستند و در کشتی افکندند و در خون من شدند اگر بمکافات آن جانت را نبرم نه پسر زکریاام امیر بغایت در خشم‌ شد و از جای خویش در آمد تا بسر زانو محمد زکریا کاردی بر کشید و تشدید زیادت‌ کرد امیر یکی از خشم و یکی از بیم تمام برخاست و محمد زکریا چون امیر را بر پای‌ دید برگشت و از گرمابه بیرون آمد او و غلام هر دو پای باسب و استر گردانیدند و روی‌ به آموی نهادند نماز دیگر از آب بگذشت و تامرو هیچ جای نایستاد چون بمرو فرود آمد نامهء نوشت بخدمت امیر که زندگانی پادشاه دراز باد در صحت بدن و نفاذ امر خادم علاج آغاز کرد و آنچه ممکن بود بجای آورد حرارت غریزی با ضعفی تمام بود و بعلاج طبیعی دراز کشیدی دست از آن بداشتم بعلاج نفسانی آمدم و بگرمابه بردم‌ و شربتی بدادم و رها کردم تا اخلاط؟؟؟تمام یافت پس پادشاه را بخشم آوردم تا حرارت‌ غریزی را مدد حادث شد و قوت گرفت و آن اخلاط نضج پذیرفته را تحلیل کرد و بعد ازین صواب نیست که میان من و پادشاه جمعیتی باشد،اما چون امیر بر پای خاست‌ و محمد زکریا بیرون شد و بر نشست حالی او را غشی آورد چون بهوش باز آمد بیرون‌ آمد و خدمتکاران را آواز داد و گفت طبیب کجا شد گفتند از گرمابه بیرون آمد و پای‌ در اسب گردانید و غلامش پای در استر و برفت امیر دانست که مقصود چه بوده است پس‌ بپای خویش از گرمابه بیرون آمد خبر در شهر افتاد و امیر بار داد و خدم و حشم و رعیت جمله شادیها کردند و صدقها دادند و قربانها کردند و جشن‌ها پیوستند و طبیب را هرچه بجستند نیافتند هفتم روز غلام محمد زکریا در رسید بر آن استر نشسته و اسب را جنیبت کرده و نامه عرض کرد امیر نامه بر خواند و عجب داشت و او را معذور خواند و تشریف فرمود از اسب و ساخت و جبه و دستار و سلاح و غلام و کنیزک و بفرمود تا بری از املاک مأمون هر سال دو هزار دینار زر و دویست خروار غله بنام وی برانند و این‌ تشریف وادرار نامه بدست معروفی بمرو فرستاد و امیر صحت کلی یافت و محمد زکریا با مقصود بخانه رسید»."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.