Skip to main content
فهرست مقالات

توضیحی دیگر

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : عارفی پاکباز و حکیمی ربانی، یغمائی، حضرت آقای یغمائی، داستان، گلستان، حضرت آقای وحیدزاده، بیانات آقای یغمائی، زبان، دینی، مقصود

خلاصه ماشینی:

"مگر در حکایت منظوم دیگری در همان«گلستان»که قرنها کتاب درسی‌ جوانان ما بوده و امروز هم هست و خدا بخواهد باز هم قرنها بماند صحبت از عروسی پیرمردی با عروس جوانی بمیان نیامده است و بما خبر نمیدهد که پیرمرد ناکام: «ولی بحملهء اول عصای شیخ بخفت» و من باب تصریح نفرموده است که داماد پیر و ناتوان: کمان کشید و نزد بر هدف،که نتوان دوخت‌ مگر به خامهء فولاد جامهء هنگفت و سپس خطاب بداماد بیچاره برسم سرزنش نمیفرماید(از زبان دوستان) ترا که دست بلرزد گهر چه دانی سفت» همین سعدی در جای دیگر خطاب به معشوقه(یا شاید معشوق)فرموده: اگر برهنه نباشی که شخص بنمائی‌ گمان برند که پیراهنت گل آکند است (شخص بمعنای تن و بدن)و البته میتوانم بگوئیم که خطاب شاعر به حقیقت‌ است که میگویند عریان است و برای هرکلمه از این دو مصراع زیبا که بسیار روشن‌ و صریح و واضح است معانی و توجیه‌های کم و بیش با رد بتراشیم تا حرف خود را بکرسی بنشانیم که شیخ بزرگوار ما-بقول فاضل محترم آقای پیمان یغمائی- این عارف پاکباز و حکیم ربانی که بلاشک هم عارف است و هم پاکباز و هم حکیم‌ و هم ربانی ولی ضمنا صفات دیگری-صفات مستحسن و پسندیده-هم میتوان‌ برای او قائل شد،منظورش یک دختر یا پسر نبوده است و هرگز در مخیله‌اش‌ خطور نکرده است که آرزوی لخت بودن کسی را داشته باشد و بخواهد از تماشای یک بدن لخت زیبا که برگ گل را بخاطر میآورد لذت(بگوئیم لذت‌ روحانی)ببرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.