Skip to main content
فهرست مقالات

ستاره هائی که خاموش میشوند

شاعر:

کلید واژه های ماشینی : خاموش، نور، طره، بهشتی، عشق، آتش، زیبائی، شادی، بهار، شور

خلاصه ماشینی: "پر تو انوار زرین‌ دلیر سیمین را در دریائی از الوان بهشتی چون شاهد غیبی در آغوش گرفت‌ در اطرافش گل افشانی میکردند و نغمات جان پرور ملکوئی را میسرودند و لرزه بر اندام شیخ و شاب میانداختند برنامه باله آغاز شد شاعر با ظرافت‌ خاصی در وصف این آشوبگر داد سخن داد دیشپ بر قص بر خاست آن فتنه نشسته‌ یکدل درست نگذاشت باطره شکسته‌ دامن کشان فرو کوفت یاحی و دستی افشاند ز انسان که عقل و دین را شد دست و پای بسته‌ نه هیچ صبح عیدی چون غره‌اش مبارک‌ نه هیچ شام هجری چون طره‌اش گسسته‌ در بزم می پرستان میداد نقل مستان‌ چشمش به غمزه بادام لعلش بخنده پسته‌ در سینه بند پستان مانند نار بستان‌ چون بنگری همه مغزنه پوسته نه هسته هم عقل را بخواری خرمن بیاد داده‌ همه زهد را بزاری دفتر به آب داده (سوزان)فتان با اندیشه‌های پریشان اوراق ایام جوانی و روزگار فتنه گری را از نظر میگذرانید و در دریای تیره و تار پر موج و تشویر(یاد- بودهای تیره و تار ساقهای مرمرین او که از نیروی ظرافت و طراوت تهی بود آنرا در آغوش گرفت و در آینه طره مشک بیزی را که آفت جانها بود نگاه‌ میکرد برف پیری بر روی آن نشسته دیوان حسن پری پیکر زیر و رو گشته آن‌ قامت چون قیامت که سرو را شرمسار مینمود چگونه کمانی شد. (سوزان)عصازنان بر پای خاست و از صندوق آلبوم خود را بدر آورد-یادآوری روزهای رفته و بهار خزان شده چقدر محنت افزا است؟ یکایک عکسها و تصاویر تفاسیل گرانبها اهدائی را زیر نظر عبور میداد(یاد ایام جوانی جگرم خون میکرد-خوب شد پیر شدم کم کم و نیسان آمد)هر عکسی از او نقشی بود دلربا چون حور بهشتی و با قلم زرین بر آن هدیه کنندگان‌ نوشته بودند: تو از هر در که باز آئی بدین خوبی و رعنائی‌ دری باشد که از رحمت بروی خلق بگشائی‌ بزیورها بیارایند مردم خو برویان را تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارائی ماه بر آسمان حسن و جمال میدرخشید سروی در باغ با کرشمه و ناز خرمان بود چه آتشها این زیبائیها و چه شراره‌ها این دلربائیها و چه فتنه‌ها این‌ اندلم آشوبگر در دلها بوجود آورد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.