Skip to main content
فهرست مقالات

رواج بازار شعر و شاعری (20)

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : مولوی، خر، مرد، شمس، مردم، جوان، ناله‌اش، سخن، خاطر مولوی عزیز، خطاب

خلاصه ماشینی: "مینالد لکه: چونکه زاغان خیمه در گلشن زدند بلبلان پنهان شدند و تن زدند میبیند حتی دانشمندان قوم و اصحاب فهم و هوش لب فروبسته‌اند و دلیل گمراهی و یأس‌ میشوند و در حقشان میفرماید: ای بسا علم و ذکاوات و فطن‌ گشته رهرو را چو غول راهزن و حتی از خودش هم ملول است و با تعجب میفرماید: «حیرت اندر حیرت آمد زین قصص‌ بی‌هشی خاصگان اندر اخص از جمله مأیوس است و می‌گوید:«جمله در زنجیر و هم و ابتلا»گرفتارند و با همه دروغزتی‌ و کفران و از کیش و ایمان و ایقان دم می‌زنند و خطاب بآنها می‌گوید: هنوز از کاف کفرت خد خبر نیست‌ حقایقهای ایمان را چه دانی رحش در عذاب است و میبیند برای پندارهای سست و پوچ بجان همدگر افتاده‌اند واحدی در پی راه صواب و روشن نیست و صلح و جنگشان برپایهء خیالی بیش نیست و همه را محکوم می‌سازد و می‌گوید: جنگ خلقان همچو جنگ کودکان‌ جمله بی‌معنی و بی‌مغز و مهان‌1 و باز در وصف همین مخلوق و حیوانات دوپا میفرماید: جمله با شمشیر چوبین جنگشان‌ جلمه در لا ینبغی آهنگشان‌ جمله‌شان گشت هسواره بر نی‌ای‌ کاین براق ماست یا دلدل پی‌ای دربارهء چنین مردمانی میگوید: «ای هواشان از زمستان سردتر»و میافزاید: چون جمادند و فسرده تن شگرف‌ می‌جهد انفاسشان از تل برف آنوقت است که خطاب بچنین بیچارگان پرادعائی می‌گوید: و هم و حس و فکر و اداراکات ما همچونی دان مرکب کودک،هلا پیر و مرشدش،شمس الدین،با انگشت عبرت مردم را باو نشان میدهد و باو میگوید: «شناخت این قوم مشکل‌تر از شناخت حق است،آنرا به استدلال دانستن‌ اما این قوم که ایشان را معنی دیگری است دور از تصور و اندیشه باو میگوید که‌ ای عزیز،بتو می‌گویند«در حلقهء لنگان میابیدت لنگیدن»و بتو میگویند«در شهر نی‌سواران باید سوارنی شد»،بتو می‌گویند«در شهر یک چشمان روی یک چشم‌ شو»،بتو می‌گویند«خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو»اما مبادا فریب‌ این سخنان را بخوری."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.