Skip to main content
فهرست مقالات

مردم و پرویز شهریاری

گزارشگر:

(8 صفحه - از 406 تا 413)

خلاصه ماشینی:

"زاهدان پسر جوانی می‌آید و خودش را نماینده‌ی فروش چیستا معرفی می‌کند و می‌گوید کسی جز او حق ندارد چیستا را در این نمایشگاه بفروشد به او می‌گویم از دادشاه، کتاب، مقاله و مطلب می‌خواهم می‌گوید می‌خواهید در چیستا چاپ کنید، سر تکان می‌دهم. سنندج از میان حرف‌های او می‌فهمم که دبیر یکی از روستاهای سنندج است، به مقدار پولی که در دست دارد نگاه می‌کند از کتاب‌های استاد از هر کدام چند نسخه می‌خواهد مردد مانده است که چه کند؟سرانجام می‌گوید به نام مدرسه فاکتور را بنویسد تو شهر پول قرض می‌کنم. می‌پرسد باز هم از استاد کتاب دیگری دارید؟ اسامی ناشرانی که از استاد کتاب دارند، روی کاغذ می‌نویسم و به دستشان می‌دهم، دوباره برمی‌گردد و می‌گوید این ساک سنگین است امکان دارد در غرفه‌ی شما بگذارم و اگر امکان دارد مرا راهنمایی کنید، انتشارات مهاجر را پیدا نکردم. به تندی می‌گوید: می‌دانید سه سال را از دست دادن یعنی چه؟ شیراز مردی انگشتش را بر روی نام پرویز شهریاری م کشد و کتاب را برمی دارد و به پیشانی‌اش می‌فشارد و کتاب را بر روی میز می‌گذارد و با شتاب می‌رود و با دختر جوانی بازم گرددد وبه دختر می‌گوید: بابا جان این همان پرویز شهریاری است که از او همیشه صحبت می‌کنم. اراک آخرین شماره‌ی چیستا را از روی میز برمی‌دارد، شماره‌های قبلی را هم نشان می‌دهم، همه را برمی‌دارد و می‌گوید: خب، بعد از این چه کار کنم؟ می‌گویم: آبونمان شوید می‌گوید: نشانی ندارم که برایتان بنویسم می‌دانم چه می‌خواهد بگوید، بارها این را شنیده‌ام."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.