Skip to main content
فهرست مقالات

گوشه های پنهان

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : کلاغ ،بیسکویت ،آب ،کارگران ،جوجه ،شرجی ،دمی ،گیاهانی ،جوجه کلاغ ،آب سرد ،کارگر مهاجم ،فاصله‌ی ،شروع بالا رفتن کارگر مهاجم ،کار ،کارگر مهاجم حمله ،قارقار شروع حمله ،بخار آب ،دور ،صدای گرفته‌ای قارقار ،شروع ،بیسکویت کلاغ‌ها ،زندگی ،کلاغ‌ها جوجه‌هایش ،آب مساله دار سردش ،نگاه ،کارگر مهاجم از دست ،خورشید جنوب و شرجی بالایش ،به‌سوی بیسکویت ،حمله‌ی کلاغ‌ها ،هوای تنفسی کارگران

خلاصه ماشینی:

"پیش از این آن‌قدر به هم اعتماد داشتیم که‌ هر روز صبح کلاغی که نزدیک کاروان بر روی پایه‌ی بلند نور افکن‌های محوطه لانه داشت،با دیدن من‌ به زمین می‌نشست به من نگاه می‌کرد و قارقارش بلند می‌شد. با قارقار بلندی دیگر کلاغ‌ها را خبر کرد،هنوز بیش‌از 5 متر صعود صورت نگرفته بود،که اطراف ما پر از کلاغ‌هایی‌ شده بود که باهم و بلند قار می‌زدند و هربار یکی از آن‌ها از پشت به کارگر مهاجم حمله می‌کرد. کارگر مهاجم درحالی که در زیر ضربه‌های منقار کلاغ‌ها و هو و جنجال همکارانش به شدت عصبی شده بود و خطر سقوط از ارتفاع 10 متری،او را به شدت ترسانده بود،با عجله و دستپاچگی تنها توانست یک جوجه‌ کلاغ را که تا روزهای پروازش اندکی مانده بود،با خود بیاورد. زمانی که با قارقار شروع حمله را اعلام‌ می‌کردند،آیینه را از جیبم بیرون می‌آوردم و نور خورشید را به سر و صورتشان می‌زدم،به شدت وحشت‌ می‌کردند و همگی با پرواز عجولانه از من دور می‌شدند،از این پس با دیدن من سر و صدایی نمی‌کردند، تنها گردن‌ها را دراز می‌کردند و با دقت حرکت‌های مرا به خصوص دست راستم را می‌پاییدند. در فاصله‌های این افت‌وخیزها،روزهایی‌ که بیسکویت برای آن‌ها نداشتم،مقداری نان خشک در سطحی بیرون کاروان می‌ریختم،این حرکت من‌ باعث می‌شد آن‌ها به سرعت موقعیت را درک کنند و منتظر بیسکویت نمی‌شدند با پرواز بر سر سطل‌ می‌نشستند و تکه‌ای نان خشک را از سطل بیرون می‌آوردند و با خود به زیر شیر آب می‌بردند،و با ضربه‌های منقار شیر آب را باز می‌کردند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.