Skip to main content
فهرست مقالات

دختر کوچولوی آوازه خوان

نویسنده:

مترجم:

(6 صفحه - از 819 تا 824)

کلید واژه های ماشینی : قایق، گالکا، چراغی، آب، رودخانه، چوبی، راهنمای شناور، پارو، کناره‌ی، اردک‌ها

خلاصه ماشینی:

"پس از آن با همان روش و کارها و آهنگ صدای مادر از دست رفته‌اش، به سوی کلبه رو کرد و از رودخانه فریاد زد: -چرا این اندازه فس‌فس می‌کنی؟ پدر به جای پاسخ دادن، با سر و صدا سرفه کرد و بی آن‌که شتاب کند به سوی قایق پایین رفت. گالکا با چهره‌ای درهم کشیده گفت:-باز هم فراموش کرده‌ای کبریت برداری؟ و از جیب یکی از کت‌ها کبریتی بیرون آورد و گفت:-بیا!یکسره یاده‌ات(حافظه‌ات)را از دست داده‌ای!پدر در قایق به سیگارش پک زد، به گونه‌ای پنهانی لبخند زد و از زیر چشم به کارهای دخترش نگاه می‌کرد... گالکا دست‌هایش را بر هم کوبید تا جوجه اردک‌ها را بترساند و از دیدن این‌که جوجه‌ها دستخوش ترس شده و در آب به هر سو می‌روند تا خود را در شاخ و برگ‌ها پنهان کنند و زمانی دراز بی‌حرکت می‌مانند به گمان آن‌که خود را از هر نگاهی دور نگه داشته‌اند، غرق در شادی می‌شد. همین‌که این کار به پایان می‌رسید به اردک ماده چشم می‌دوخت که جوجه‌های پراکنده شده‌اش را از میان شاخ و برگ‌ها گرد می‌آورد و شناکنان دور می‌شد و همچنان بانگ نگران و هشدار دهنده‌اش بلند بود. پدر میله را در قایق می‌گذاشت و پارو را برمی‌داشت و از جزیره دور می‌شد:به سوی نخستین راهنمای شناور بالادست رود می‌رفت و قایق در سوی ناساز با آب روان بود. به این‌گونه همه‌ی ترانه‌هایش اندوه‌بار، بلند و بیش‌تر عاشقانه بود: در باغ زرین، قناری نغمه سر داد بانگش چه تنین اندوهی با خود دارد..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.