Skip to main content
فهرست مقالات

درخت کاراگاش

نویسنده:

مترجم:

(6 صفحه - از 106 تا 111)

کلید واژه های ماشینی : استپ، درخت، درخت کاراگاش، ایوان، کامیون، زن، قزاق‌ها، سرباز، آدم، نادیا

خلاصه ماشینی:

"کامیونی که رادیاتورش داغ کرده بود، از هزار یا صد هزار تپه و تل بالا رفته بود و انگار هر دم چیزی تازه و شاداب، چیزی که چون استپ نیست در برابر چشمان ما پیدا خواهد شد، اما نه؛آن سوی تپه باز هم همان ژرفنای بی‌کران، آسمان خالی و بی‌پایان، زمین خشک و خالی بود و بس. تنها هنگامی که کشتزارهای گندم و جو بر سر راه دیده می‌شود، همچون دریایی به رنگ زرد بود که در زمین پست موج می‌زد، استپ سرشار از پرتوی رخشان می‌شد که با وزش باد، برق می‌زد به گونه‌ای که افق مه‌آلود نیز ته رنگ زرد به خود می‌گرفت. آن تکه یا لکه‌ی درخشان به پشت تل رفت و از این تپه به آن تپه در گذر بود، نزدیک‌تر شد، گردتر و سبزتر شد تا این‌که سرباز به آرامی و با آهنگی آرام و رازگون گفت: -کاراگاش! -چگونه در این‌جا سبز شده است؟ایوان یک‌چشم آن را در این‌جا کاشته است و این‌گونه سبز شده است!سپس آهنگ سخنش آرام‌تر شد تا شایسته‌ی یک سخن‌رانی دراز باشد: -او هنگامی این درخت را کاشت که از ارتش بیرون آمده بود و یک چشمش را در نبرد از دست داده بود. و ایوان چگونه می‌توانست سرزمینی را که به آن خو گرفته بود، خانه‌ای را که آن اندازه دوست می‌داشت رها کند؟اما او سخن زنش را پذیرفت، از سرزمین دوست‌داشتنی و ارجمند خود دست کشید، استپ زادگاهش را رها کرد، زنش را برداشت و به کنار دریا رفت و به پرستاری از او پرداخت. از سوی دیگر برای نادیا نیز نگران بود و به او می‌گفت که پیرامون خانه را پر از درخت خواهد کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.