Skip to main content
فهرست مقالات

نقطه چین ...

نویسنده:

(19 صفحه - از 732 تا 750)

خلاصه ماشینی:

"در رشت سرشناسان زمیندار و بازرگانان عمده،و از آن‌میان مردهای خانواده‌ی ما،که در آرزوی‌ برقراری امنیت به پیشواز نیروهای کم‌نفس دولتی رفته بودند با شکست نیروهای دولتی و از ترس‌ بلشویک‌های هم‌پیمان جنگل راه‌گریز به قزوین و تهران را در پیش گرفته بودند و زن‌ها و بچه‌های قد و نیم‌قدشان را به دست بازی سرنوشت رها کرده بودند،در خانه،مادرم که از ترس دل به سینه نداشت‌ شب‌ها،بچه‌ها را با خود گرد منقل می‌نشاند و برای ما قصه می‌گفت یا با صدای اشک‌آلود شعرهایی از تعزیه‌ی حسینی می‌خواند. همه شادمان دست به کار شدیم، به‌جز دختر دایی هشت ساله‌ام اختر الملوک که اخم کرده رفت کنار بزرگ‌ترها نشست،زنک روستایی که‌ وانمود می‌کرد سر شوخی با کسی ندارد،بالای سرمان ایستاده بود و از ما می‌خواست که زودتر بجنبیم، تمامش کنیم. این‌ دروازه پیش از این برای حفاظت از جان و مال ساکنان دربند بود،اما دیگر به کار نمی‌آمد و کشور امن بود. اینک این پرسش:ناتوانی‌ام به هنگام کار و شرمندگی ممتدی که درپی داشت آیا نقصی مادرزاد بود؟ این‌که در کاری که خود طبیعت پسران را بر آن می‌دارد و من در آن لنگ بودم،آیا بهتر نیست که برای‌ پرهیز از کجروی‌ها و آسیب‌ها از همان آستانه‌ی بلوغ پسران را،و به‌گونه‌ای دیگر دختران را یکی دوبار شاهد جفت‌گیری مرد و زن بگردانیم و راه کار را به ایشان بیاموزیم؟ *** برمی‌گردم به رشت،خانه‌ی پدری و روزگار کودکی. *** چندی پیش،روزنامه نگاری که تازه از زندان حکومتی آزاد شده بود،در جمع دوستان می‌گفت و می‌خندید: «شده‌ایم جفت آن درباری زمان شاه صفی که هروقت از حضور همایونی بیرون می‌آمد سه چهار باری‌ به سروکله‌اش دست می‌کشید که ببیند آیا به راستی سر جای خود هست یا نه."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.