Skip to main content
فهرست مقالات

اندوه

نویسنده:

مترجم:

(6 صفحه - از 245 تا 250)

کلید واژه های ماشینی : اندوه، نتشای، پدربزرگ، زنش، آدم، مرد، پیر، خواب، سرش، اتومبیل، خاموش، سخن، خوب، ماه، بانگ گریه‌ی آرامی، افسر، بانگ، کار، بابا نتشای، سخن می‌گفت پدربزرگ، نتشای بانگ، شب نتشای، نگاه، پدر نتشای، مرد پیر، مرد کوچک‌اندام، خاموشی شب، شب روشن، راه پدربزرگ، آدم مرد

خلاصه ماشینی: "از اندیشه می‌توان سخن گفت؟این موضوع دیگری است:آدم، آکنده از گونه‌ای چشمداشت به رویا فرو می‌رود خودش را در باغچه‌ی سبزی‌کاری، میان برگ‌های بابا آدم، پنهان می‌کند. آه، خوب، خوب!(او چند دم خاموش ماند)خوب، تو را شستند و آراستند، هر کاری که برای آدم‌های خوب، نیاز بود انجام دادند، سرگئی تابوت را ساخت، همه گریه می‌کردند، کوتیا 1 آورده بودند، تو را در گورستان، نزدیک«داویدوونا»به خاک سپردند. -چه کسی پیش تو است؟ -کجا؟ -همین‌جا!شنیدم که با یه نفر سخن می‌گفتی؟ -این کار من به تو ارتباط دارد؟ -گوش کن!اکنون یک چماق پیدا می‌کنم و تو را وادار می‌کنم بی‌آن‌که پشت سرت را نگاه کنی، تا خانه‌ات بدوی!تو شرم نمی‌کنی؟پیرمردی چون تو، چرا باید به سرش بزند؟ -من با او سخن می‌گفتم و این کار به کسی زیان نمی‌رساند! -او با من سخن می‌گوید، بانگ او را می‌شنوم!به ما کاری نداشته باش!از کی گوش‌های تو تا این اندازه تیز شده است؟ پدربزرگ به آرامی نتشای را بلند کرد و گفت:-بیا برویم!برویم به خانه‌ی ما، یک بطری ودکا دارم، جامی می‌زنیم، حالت بهتر می‌شود! به پدربزرگ گفت:-خیلی سخت است دوست من!دیگر تاب‌وتوان ندارم! اما اگر اندوه به آن‌جا برسد که هرکس برود کنار مرده‌اش دراز بکشد، به کجا خواهیم رسید؟اگر این کار درست بود می‌دانی که من چندبار باید در گور می‌خوابیدم؟جسارت داشته باش!خودت را نگه‌دار!مرد باش! اما دستور صریح داشتیم که نباید بایستیم حتا اگر اهریمن شاخ‌دار خودش به ما ایست بدهد!این دستوری درست بود:همه‌ی این بیچارگان که در آن‌جا دراز کشیده بودند چشم به راه رسیدن ما بودند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.