Skip to main content
فهرست مقالات

گره

نویسنده:

(3 صفحه - از 411 تا 413)

کلید واژه های ماشینی : واکس، مادر، بم، آق معلم، اذیت، صبر، شبا میان همون‌جا بت درس، خونه‌ی، مدرسه، کفشامو واکس

خلاصه ماشینی:

"-هی پسر، بیا این کفشامو واکس بزن!... سه تا برادریم که باید کار کنیم تا پدرمون بتونه زندگی رو بچرخونه و برا مادرم پول بفرسته تا اونم خواهر کوچیکه‌ی ما رو بزرگ کنه. » -پسر با توام بیا اینجا، این کفشای منو یه واکس بزن ببینم! تا این‌که یه آقایی بش گفت بیا تو سنگ‌بری من کار کن جا هم بت می‌دم. بعد بم گفت بیا مدرسه خودم اسمتو می‌نویسم. گفت خوب من خودم شبا می‌یام نیم ساعت درس بش می‌دم. ولی آق معلم گفته بود به بچه‌های دیگه نگو. آخه می‌دونستم آق معلم نمی‌تونه به همشون درس بده... آقامم گفت دیگه نمی‌خوام به داوود درس بدی!آق معلم غم تو دلش نشس، پا شد رفت... چه‌قدر خوب می‌شه!منم درس می‌خونم. اگه معلم یا دکتر شهرمون بشم، نمی‌ذارم کسی تو شهر ما بچه‌ها رو اذیت کنه. ولی آقام مونده، می‌گه اون‌جا ما که زمین نداریم. گفت:بابابزرگ منم خیلی مهربون بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.