Skip to main content
فهرست مقالات

سیری در یک غزل عطار

نویسنده:

(7 صفحه - از 28 تا 34)

کلید واژه های ماشینی : عطار، غزل، غزل عطار، پیر، زلف، ابلیس، درد، مسجد، کفر، نور

خلاصه ماشینی:

"به همین سبب این کفر که غارتگر صد هزار دیندار است،می‌تواند با شکستن غرور نفس و فنای عاشق وی‌ را به دینداری برساند: «سرفرازی کو سر زلف تو دید تا بجنبد سر نگونساری شود میل زلف تو به ترسایی است از آنک‌ گه چلیپا گاه زناری شود گو بیا و مذهب زلف تو گیر هر که می‌خواهد که دینداری شود» (81) و این همان ایمان نهان در چنین کفری است که به‌ آب حیوان نهاده در ظلمات تعبیر می‌شود: «یک شبی در تاخت دل مست و خراب‌ زاه آن زلف پریشان بازیافت چون به تاریکی زلفش راه برد زنده گشت و آب حیوان باز یافت آفتاب هر دو عالم آشکار زیر زلف دوست پنهان بازیافت می‌ندانم تا زجان برخورد نیز آنکه روی و زلف جانان بازیافت هر که زلفش دید کافر شد به حکم‌ و آنکه رویش دید ایمان بازیافت طالب درد است عطار این زمان‌ کز میان درد درمان بازیافت» (82) (به تصویر صفحه مراجعه شود) این روی به کفر آوردن،یعنی به تاریکی زلف فرو رفتن و به آب حیوان رسیدن در نتیجهء ترک زهد و حدوث عشق و در بی‌نشانی پادشاه شدن،همان است‌ که در غزل مورد بحث نیز اشاره می‌شود: «چو پیر ما بدید آن سنگدل را برآورد از دل پر آتش آهی زره افتاد و روی آورد در کفر نه رویی ماند در دین نه راهی به تاریکی زلف او فرو رفت‌ به دست هرگز نشان او ندیدم دگر هرگز نشان او ندیدم‌ که شد در بی‌نشانی پادشاهی» پی‌نوشت: (1)-شیخ فریدالدین محمدعطار نیشابوری،دیوان،به اهتمام و تصحیح تقی تفضلی،مرکز انتشارات علمی و فرهنگی،سال 1362، ص 684."

صفحه:
از 28 تا 34