Skip to main content
فهرست مقالات

پرنده ی سپید با بال سیاه

نویسنده:

مترجم:

کلید واژه های ماشینی : ملوان، کاکایی‌ها، ویلیس، دریا، آب، کشتی، ماهی‌ها، ویکدلیس، دستواره‌اش، تیر

خلاصه ماشینی:

"هیچ‌کس در گیتی نمی‌توانست به درستی بگوید این پیشامد چگونه روی داده است مگر ملوان‌های زیردریایی اژدرافکن و نیز ملوان ویلیس ویکدلیس، تنها کسی که زنده مانده بود. از سبکباری آه کشید، اندیشید که با سنجش همه چیزها به درازای یک بازو، آدم بی آن‌که چشم داشته باشد می‌بیند چند ماه دیگر سطلی را که مارتا، بامدادان در آشپزخانه روی اندود یا گالوانیزه شده است و لبه‌ی آن در جای چسبیده شدن فلز، لکه‌های زنگ زده‌ای دارد، درست مانند آن سطلی که روی یک دیرک پرچین دیده بود، هنگامی که به جبهه می‌رفت. شگفت‌آور این‌که چوبی در دستواره‌ی او شده است با تیزهوشی و بی آن‌که لغزش داشته باشد، در راه و کوره راه، اربایش را راهنمایی می‌کند و هم‌اکنون نیز با گذشت سال‌های بسیار، تا بانگ کاکایی‌ها را می‌شنود، دنیای درونی او با یک بال سیاه رنگ تیره و تار می‌شود، دستواره‌ی تیزهوش و افسونگر او، دمی از کار می‌افتد. بامداد یکشنبه، پسر گفت: -شاید امروز بتوانم آن کاکایی را که یکشنبه‌ی گذشته جان سالم به در برد از پا درآورم؟ پدر چانه‌ی خوب تراشیده نشده‌اش را مالش داد، دستی به دستواره‌اش کشید و سر تکان داد: -نه!تنها یک تیر باید شلیک شود. من آمده ام از تو بپرسم این چه لوده‌بازی است که پسرت هر روز یکشنبه در این‌جا به راه می‌اندازد؟ ویلیس ویکدلیس دستواره‌اش را به آرامی بالا برد، انگار که می‌خواهد از خود دفاع کند و گفت: -کدام لوده‌بازی؟ -یکشنبه‌ای نیست که پسرت به این‌جا نیایدو از روی خرسنگ به هوا تیر نیندازد!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.