Skip to main content
فهرست مقالات

سمفونی خورشید

نویسنده:

(13 صفحه - از 89 تا 101)

خلاصه ماشینی:

"وقتی که شب‌ها در فصل تابستان‌ در حیاط خانه می‌خوابیدند،شهریار در نیمه‌های شب با صدایی از خواب می‌پرید و می‌دید که پدر سرپا ایستاده و ادرار می‌کند و این هم باعث ترس شدیدی در شهریار می‌شد که نکند پدرش دچار جنون شده که آداب ادب را فراموش کرده است. بدبختی دیوار سنگی کج شده‌ی حیاط نیز همچنان وجود داشت غم بزرگ‌ دیگری که از زمان کودکی او را آزار می‌داد این بود که او از کودکی چهره‌ای ظریف و زیبا و پوستی سفید داشت که باعث جلب نگاه غضبناک بچه‌هایی که چوپانی کار اصلی و ابدی آن‌ها بود،می‌شد و با بغض و غضب به او خیره می‌شدند و فحش‌های ناموسی‌ رکیکی حواله‌ی او می‌کردند،که او را دچار غم و اندوهی جانکاه می‌کرد. درست در این وضعیت بود که فامیل تصمیم گرفته‌ بودند کاری برای این خانواده انجام دهند و از این زمان به بعد بود که سرزنش و نصیحت‌ آغاز شد و هرکسی که فکر می‌کرد آدم است دست شهریار را می‌گرفت و می‌گفت‌ شهریار بیا تا من کمی نصیحتت کنم و این بود زندگی غمگینانه‌ی جوانی که روزی آرزو داشت که یک نویسنده و معلم بزرگ باشد. وقتی شهریار و پدرش به روستا رسیدند پدر گونه‌های خود را خراشید اما شهریار،پیرمردان روستایی را که جلوی در اتاقی که سالار خودش را در آن آتش زده بود را گرفته بودند و اجازه‌ نمی‌دادند کسی به آن وارد شود تا ماموران پاسگاه بیایند و جریان را صورت جلسه کنند که معلوم باشد قتل نبوده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.